تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
به محسوس مىباشد اولا به لحاظ ارتباطى كه ميان مدركات موجود است و ثانياً به لحاظ عدم منشئيّت آثار كه مدرك و معلوم ذهنى دارد ، يا خود محسوسى است از محسوسات و يا مسبوق است به محسوسى از محسوسات ، مانند انسان محسوس كه
شرح
عقل حاصل باشد ( رجوع شود به صفحات 200 - 201 ) . آن برهان صرفا متوجه اين هدف بود كه معرفت و شناسايى طبيعت مستقيما از راه ادراكات حسى جزئى آغاز مىشود و تمام تصورات بشر مربوط به طبيعت در اثر برخورد قواى ادراكى با طبيعت عينى خارجى توليد شده است و دربارهء اين گونه تصورات است كه با قطع نظر از مسامحه در تعبير مىتوان گفت « دنياى ذهن انعكاسى از دنياى عينى است » . همان طورى كه در مقالهء 4 گذشت آزمايشهاى عمومى نيز گواهى مىدهد كه هر كس فاقد حسى از حواس است همان طورى كه قدرت احساس جزئى يك سلسله محسوسات مربوط به آن حس را ندارد قدرت ادراك عقلى و كلى و تصور علمى آن را نيز ندارد و اين جملهء معروف منسوب به ارسطو : « من فقد حسّا فقد علما » كه از دير زمان در زبان اهل علم شايع است در همين زمينه گفته شده است ، ولى آن برهان و اين آزمايش تنها در مورد تصورات و مفهوماتى بود كه قابل انطباق به محسوس باشند از قبيل مفهوم انسان و درخت و مقدار و رنگ و شكل نه در مورد تمام تصورات ، زيرا بعداً گفته خواهد شد كه بالضروره ذهن بشر واجد يك سلسله تصورات ديگرى نيز هست كه از راه هيچيك از حواس قابل توجيه نيست و ناچار از راههاى ديگر و به ترتيبهاى ديگر وارد ذهن مىشوند و در عين حال گفته خواهد شد كه آن تصورات نيز هر چند مستقيماً از راه حواس وارد ذهن نشده‌اند خود به خود و بالفطره نيز در عقل موجود نيستند بلكه ذهن پس از نائل شدن به يك سلسله ادراكات حسى به ترتيبهاى مخصوص به آنها نائل مىشود . بيان اجمالى بالا كه نظريهء اين مقاله را در مسألهء « راه حصول علم » ( مسألهء 2 از سه مسأله‌اى كه در مقدمهء مقاله گذشت ) شامل است متضمن چند جهت است و ما براى جلوگيرى از تشويش ذهن خوانندهء محترم ، اين جهات را تجزيه و از يكديگر تفكيك مىكنيم : ( 1 ) . ذهن در ابتدا از هيچ چيزى هيچ گونه تصورى ندارد و مانند لوح سفيدى است كه فقط استعداد پذيرفتن نقش را دارد ، بلكه به بيانى كه بعداً گفته خواهد شد نفس در ابتداى تكوّن فاقد ذهن است . عليهذا تصورات فطرى و ذاتى كه بسيارى از فلاسفهء