خود محسوس است و انسان خيالى و كلى كه مسبوق به انسان محسوس مىباشند ؛ و در همين مورد اگر فرض كنيم محسوسى نيست ناچار هيچ گونه ادراك و علمى نيز پيدا نخواهد شد . پس برهان مزبور اين حكم را از راه رابطهاى كه يك سلسله از
شرح
جديد اروپا قائل شدهاند مقبول نيست .
( 2 ) . تصورات و مفاهيمى كه قابل انطباق به محسوس هستند از راه حواس وارد ذهن شدهاند لاغير .
( 3 ) . تصورات ذهنى بشر منحصر نيست به آنچه منطبق به افراد محسوسه مىشود و از راه حواس بيرونى يا درونى مستقيماً وارد ذهن شده است ؛ تصورات و مفاهيم زياد ديگرى هست كه از راههاى ديگر و ترتيبهاى ديگر وارد ذهن شده است .
( 4 ) . ذهن هر مفهومى را كه مىسازد پس از آن است كه واقعيتى از واقعيات را به نحوى از انحاء حضوراً و با علم حضورى پيش خود بيابد .
( 5 ) . نفس كه در ابتدا فاقد همهء تصورات است آغاز فعاليت ادراكىاش از راه حواس است .
اين جهات پنجگانه به تدريج در ضمن مقاله تشريح خواهد شد .
صدر المتألهين از راه بساطت نفس برهان اقامه مىكند كه فعاليت ادراكى نفس از راه حواس آغاز مىشود و هر يك از معلومات و معقولات يا مستقيماً از راه حس به دست آمده است و يا آنكه جمع شدن ادراكات حسى ، ذهن را براى حصول آن معلوم مستعد كرده است و نفس از ناحيهء ذات خود ( بالفطره ) نمىتواند ادراكى از اشياء خارجى داشته باشد و آنها را تعقل كند .
وى در مباحث عقل و معقول اسفار فصلى تحت عنوان « در اينكه نفس با اينكه بسيط است چگونه بر اينهمه تعقلات بسيار قادر است » منعقد كرده و خلاصهء آن فصل اين است :
« كثرت معلولات به طور كلى يا به واسطهء كثرت علل ايجاد كننده است و يا به واسطهء كثرت محلهاى قبول كننده و يا به واسطهء كثرت آلات و يا به واسطهء ترتب طولى و علت و معلولى كه بين خود معلولات است . در مورد نفس و معلومات وى ممكن نيست كه اين تكثر از ذات نفس سرچشمه بگيرد زيرا نفس بسيط است و از بسيط ممكن نيست متكثرات صادر شود و بر فرض تركب ، جهات تركيبى نفس وافى