تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
همين روابط تصديقى ( اين او است ، اين چنان است ) قابليت انقسام را ندارد و اگر چنانچه يك خاصهء مادى و جايگير در مغز بود با انقسام مغز منقسم بود ؛ و از اين روى اين خصوصيات را به اشعهء مجهوله يا امواج نامرئى نيز نسبت نمىتوان داد زيرا بالاخره همه مادى بوده و حكم ماده را دارند .

اشكال

ما در مورد خط و سطح و جسم ، خواص ماده را نمىبينيم و نديدن غير از نداشتن است . گاهى كه خط و سطح و جسم را متصل واحد مىبينيم اجزاء ماده را ديده و فواصل ( خلأ ) را نمىبينيم نه اينكه ديده باشيم فواصل نيست ، آنگاه مىپنداريم چيزهايى بىخواص ماده موجود شده‌اند .

پاسخ

در صحت اين بيان سخنى نداريم ولى به خلاف انتظار شخص اشكال كننده نتيجهء اين بيان به نفع ماست . ما خط و سطح و جسم را بىشكاف مىبينيم ، پس در ظرف ادراك ما سطح و خط و جسم بىشكاف موجودند 1 ، و به عبارت ديگر كه
شرح
( 1 ) . از جمله ادراكات و تصوراتى كه براى ذهن حاصل مىشود ادراك كميّات متصله است . در تعريف « كمّ متصل » معمولًا مىگويند « كميتى كه اجزاء آن به هم پيوسته است ، مانند خط و سطح » . البته واضح است كه منظور اين نيست كه كمّ متصل ، بالفعل داراى اجزائى است و آن اجزاء وصل به يكديگر است ، بلكه منظور اين است كه بين هر دو جزء كه در آن فرض شود ، حدّ مشتركى وجود دارد و بين آنها انفصال و جدايى نيست ، به خلاف كميات منفصله كه داراى اجزاء بالفعل و آن اجزاء ، مستقل از يكديگر و از هم جدا هستند . عليهذا هر كمّ متصل مانند خط مستقيم و خط منحنى و دايره و سطح ، يك واحد داراى امتداد و كشش ( متصل واحد ) است . دربارهء اين نوع ادراكات دو نكته هست كه از لحاظ فلسفى لازم است مورد توجه قرار گيرد : الف . اينكه اين مفاهيم از كجا ناشى شده و منشأ اين تصورات چيست ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 123 | مرتضى مطهرى