تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
تحول ( درست دقت شود ) ندارند ، پس اين گونه پديده‌هاى نفسانى نيز مادى نخواهند بود . و نيز اين سخن را در مورد يك دستهء ديگر از ادراكات ( مدركات كليهء عقليه به اصطلاح فلسفه ) نيز مىتوان اجرا كرد ، زيرا معانى كه با يك سلسله اوصاف و خواصى مقارنند كه در ماده ، ممتنع الوقوع هستند اگر چه در عين حال به ماده به نحوى انطباق دارند ( مانند مفهوم انسان كلى كه به هر انسان خارجى صادق است ؛ با اينهمه در ماده ، انسانى كه به هر انسان قابل تطبيق باشد نداريم زيرا هر انسان كه در خارج مىباشد شخصى است كه به غير خود قابل تطبيق نيست ) .
شرح
اتفاق همهء علما حتى علماى حسى است كه در ادراك كميات متصله ، ذهن بدون دخالت و فعاليت نيست . ب . منشأ اصلى تصور خط و سطح و دايره و غيره را چه عقل بدانيم و چه حس ( نزاع بالا ) شكى نيست كه اين امور با خواص و كيفياتى كه ما ادراك مىكنيم در طبيعت مادى وجود ندارد ولى البته نه از اين جهت كه راسيوناليستهاى اروپا مىگفتند كه خط و سطح مثلًا يك بعدى و دو بعدى هستند و آنچه در طبيعت وجود دارد جسم سه بعدى است ، بلكه از جهت اينكه آنچه در طبيعت مادى وجود دارد ( اعم از مادهء مغزى و مادهء خارجى ) منقسم و داراى اجزاء و مفاصل است و اين امور در ظرف ادراك ما صاف و يكپارچه و يكنواخت وجود دارند ؛ مثلًا ما فصل مشترك دو سطح مكعب را به صورت خط ، و حدّ فاصل يك جسم را از فضاى خارج به صورت سطح و رسم حاصل از حركت پايهء پرگار را به صورت دايره ادراك مىكنيم و حال آنكه از روى قرائن قطعى علمى مىدانيم كه در فضاى مادى ، خط و سطح و دايره با اين كيفيت وجود ندارد ، بلكه دربارهء دايره مىتوان گفت اصلًا در طبيعت وجود ندارد ، پس اين امور با اين خواص معيّنى كه در ذهن ما دارند مادى نيستند و ذهن آنها را در فضاى ديگرى كه « فضاى ذهن » يا « فضاى هندسى » مىتوان ناميد و با فضاى مادى متفاوت است ، رسم مىكند . ما در مسائل هندسى در ذهن خود خطوط و اشكالى رسم مىكنيم و بر روى آنها احكام ثابت قطعى صادر مىكنيم ؛ مثلا در ذهن خود دايره يا مثلث رسم مىكنيم و ذهن ما احكام مخصوص دواير و مثلثات را با كمال قطعيت و يقين صادر مىكند ( رياضيات قطعىترين علوم به شمار آمده ) و حال آنكه در طبيعت مادى ، اين احكام بلاموضوع هستند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 125 | مرتضى مطهرى