و از اينجا معلوم مىشود كه موجودات جهان هستى را با يكى از دو راه مىتوانيم نسبت به واجب الوجود دهيم :
شرح
از نظر اشاعره قضا و قدر الهى عامّ است يعنى شامل همه چيز مىشود ، هيچ چيزى نيست كه از حيطهء قضا و قدر الهى خارج باشد ، ولى از نظر معتزله بعضى چيزها و مخصوصاً افعال اختيارى انسانها از حيطهء قضا و قدر الهى خارج است . معتزله عقيدهء اشاعره را بر عموميت قضا و قدر الهى مستلزم جبر و مخالف عدل الهى مىدانند ، و اشاعره عقيدهء معتزله را بر [ عدم ] عموميت قضا و قدر شرك مىدانند .
در كتب كلاميّه مىنويسند كه قاضى عبدالجبار معتزلى به محضر صاحب بن عبّاد وزير معروف وارد شد در حالى كه ابو اسحق اسفراينى كه اشعرى مسلك بود آنجا حاضر بود . به محض اينكه چشم قاضى به ابو اسحق افتاد گفت : « سبحان من تنزّه عن الفحشاء » ( منزّه است خدايى كه دامن عزتش از ارادهء كارهاى زشت پاك است ) اشاره به اينكه تو با اعتقاد به عموميت قضا و قدر كارهاى زشت را نيز از قضاى الهى مىدانى و حال آنكه خداوند از كار زشت منزه است ، و به عبارت ديگر : عقيدهء تو مخالف اصل عدل الهى است . ابو اسحق فوراً گفت : « سبحان من لا يجرى فى ملكه الّا ما يشاء » ( منزّه است خدايى كه در ملك او ( ملك آفرينش ) چيزى جز به مشيت او جارى نمىشود ) اشاره به اينكه تو با اعتقاد به عدم عموميت قضا و قدر معتقد هستى كه در ملك خداوند امورى حادث مىشود بر خلاف مشيت او ، و به عبارت ديگر : عقيدهء تو مخالف اصل توحيد ( توحيد در افعال ) الهى است .
اشاعره و معتزله همواره يكديگر را مورد انتقاد قرار مىدادند . معتزله به اصل عدل تمسك كرده و اشاعره را ضد عدل مىدانستند و اشاعره به اصل توحيد ( توحيد در خالقيت و در افعال ) چسبيده و معتزله را ضد توحيد مىدانستند ، و باز متقابلا معتزله در مسألهء توحيد صفات ، اشاعره را مشرك و ضد توحيد مىخواندند زيرا اشاعره معتقد به مغايرت صفات با ذات و تعدد قدما بودند و معتزله منكر صفات بودند . لهذا معتزله خود را « اهل العدل و التوحيد » مىناميدند .
ولى حقيقت اين است تنها مكتبى كه توانست كه هم اهل العدل باشد و هم اهل التوحيد ، و در توحيد جمع كند ميان توحيد ذات و صفات و افعال ، مكتب ائمهء اهل بيت ( ع ) بود . در اين مكتب تضادى كه ميان اصل عدل و اصل توحيد در خالقيت