مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1065
مثلًا امروز با حوادث ويژهاش امروز هست و از فردا و حوادث آن منفى است ؛ و همچنين حوادث شهر تهران در تهران است و در لندن نيست ؛ و همچنين اين انسان ، اين انسان است و انسان ديگر نيست . نظام ضرورى است و اشياء در ضرورت خود مستند به واجب الوجود مىباشند و اشياء از آن جهت كه به علل تامّهء خود منسوبند ضرورى و غير قابل تغييرند و از آن جهت كه به علل ناقصهء خود منسوبند ممكن و قابل تغيير مىباشند - عبارت است از : ( 1 ) . معنى قضا و قدر . ( 2 ) . قضا قابل تغيير نيست و قدر قابل تغيير است . ( 3 ) . شرور به خداوند نسبت ندارد . ما در اينجا تنها دربارهء اين مطالب توضيحاتى مىدهيم . معنى قضا و قدر كلمهء « قضا » به حسب اصل لغت همانطور كه « راغب » در مفردات القرآن مىگويد به معنى فيصله دادن است ، خواه فعلى باشد و خواه قولى ، خواه به خداوند نسبت داده شود و يا به غير خداوند . كلمهء « قضا » در مورد « حكم » زياد استعمال مىشود . ظاهراً اين بدان جهت است كه حكم ، پايان دهنده و قطعى كنندهء يك جريان است . كلمهء « قضا » مرادف با « حكم » نيست زيرا در مواردى به كار برده مىشود كه استعمال كلمهء « حكم » در آن موارد به هيچ وجه صحيح نيست ، مثل « فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ » ( فصّلت / 12 ) و يا « فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ » ( بقره / 200 ) و يا « قُضِيَ الْأَمْرُ » ( بقره / 210 ) ؛ در همهء اين موارد مفهوم فيصله دادن و پايان بخشيدن و قطعى كردن را مىدهد ، ولى صحيح نيست كه در اين موارد به جاى كلمهء « قضا » كلمهء « حكم » به كار برده شود . البته بسيارى از موارد هم هست كه صحيح است به جاى اين كلمه ، كلمهء « حكم » به كار برده شود و آنها همان مواردى است كه حكمى تشريعى يا تكوينى سبب فيصله دادن و قطعى شدن يك چيز شده است ، مثل : « وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ » ( غافر / 20 ) و يا « وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا » ( مريم / 21 ) .