2 . در همين مقاله ثابت شد كه سلسلهء هستى در هستى خود و همچنين در ضرورت وجود خود مستند به واجب الوجود مىباشد ( ولى مجموع جهان هستى كه يك واحد است ) .
شرح
كلمهء « قدر » به معنى اندازه است . موارد استعمال اين كلمه همين مفهوم را مىرساند ، مثل« إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ »( قمر / 49 ) . عليهذا كلمهء « تقدير » به معنى اندازه گيرى كردن و يا تعيين و تشخيص اندازهء يك شئ است .
در تجريد و شروح آن در مبحث افعال بارى ، ادعا شده است كه هر يك از قضا و قدر به سه معنى اطلاق شده است :
خلق
الزام و ايجاب
اعلام .
ولى به نظر مىرسد كه اين مطلب صحيح نيست . همهء مواردى كه ادعا شده است كه به معنى « خلق » يا « اعلام » استعمال شده است همان مفهوم « فيصله دادن و قطعى كردن » را مىدهد . ادعاى اينكه اين كلمه مفهوم « خلق » يا « اعلام » دارد از باب اشتباه مفهوم با مصداق است و يا نوعى تأويل و توجيه كلامى است . متكلمين معمولًا هنگامى كه با تعبيرى در قرآن مواجه مىشوند كه با اصول مسلّم خودشان جور نمىآيد دست به توجيه و تأويل مىزنند . لزومى ندارد در اين باره زياد بحث كنيم .
بنابر اين معنى قضاى الهى دربارهء حوادث جهان اين است كه اين حوادث از ناحيهء ذات حق قطعيت و حتميت يافتهاند ، حكم قطعى حق دربارهء آنها چنين و يا چنان است ؛ و معنى تقدير الهى اين است كه اشياء اندازهء خود را از آن ناحيه كسب كردهاند ؛ و چون خداوند فاعل بالعلم و بالمشيّه و بالاراده است بازگشت قضا و قدر به علم و به اراده و مشيّت الهيّه است .
صاحب مواقف كه از مشاهير متكلمين است دربارهء معنى و مفهوم « قضا و قدر » مىگويد :
« قضاى الهى از نظر اشاعره عبارت است از ارادهء ازلى حق كه به وجود اشياء در ظرف خود تعلق گرفته است ، و قدر الهى عبارت است از ايجاد اشياء به وجه خاص و اندازهء معين از نظر ذات و صفات . »