و اگر به خداى جهان از اين سوى « برهان » نگاه كنيم كه واقعيت مطلق از آن اوست ، ناچار هر كمال و فعليت واقعى نيز از آن او خواهد بود .
شرح
قائل بشويم . صرف اينكه مثلًا خدا را عالم بدانيم و زيد را هم عالم - با اينكه علم زيد حادث و محدود و آميخته به جهل و ناشى از غير است ، و علم خداوند ، قديم و نامحدود و عارى از جهل و مقتضاى ذات پروردگار است - مستلزم تشبيه نيست .
اينها مىگويند اشكال بحث در صفات حق تعالى از جنبهء تنزيه و تشبيه نيست ، اشكال از جنبهء ديگر است . اشكال اين است كه ما با عقل خود نمىتوانيم تشخيص دهيم كه كدام صفت ، صفت كمال است و ذات حق متصف به آن صفت است و كدام صفت ، صفت نقص است و ذات حق منزه از آن است ؟
حداكثر فهم ما اين است كه بگوييم او مستجمع جميع صفات كماليه است و از هر نقص منزه است ، اما از كجا مىتوانيم بفهميم كه كدام صفت لايق ذات مقدس پروردگار است و كدام صفت اينچنين نيست ؟ تشخيص صفت كمال از صفت غير كمال براى بشر ميسر نيست .
از اين رو وظيفهء ما اين است كه در اين گونه مسائل تابع شرع مقدس باشيم . هر صفتى كه در كتاب خدا و يا گفتهء پيامبر خدا و اوصياء پيامبر براى خدا اثبات شده ما نيز اثبات مىكنيم ، و هر صفتى كه در قرآن و سنت اثباتا يا نفيا دربارهاش بحثى نشده است ما ناچار بايد سكوت كنيم .
در ميان آيات قرآنى آياتى هست كه خداوند را از توصيف بشر تنزيه مىكند از قبيل :سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ( صافات / 180 )سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً( اسراء / 43 )
به طور كلى همهء آياتى كه كلمهء « سبحان » و يا « تعالى » در آنجا به كار رفته همين مفهوم را دارد ، از قبيل :فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ( طه / 114 )
در اخبار و احاديث نيز زياد وارد شده است كه جايز نيست خداوند را توصيف