تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤
قدرتى كه موجود نامبرده دارد سرچشمه مىگيرد . و چون اين قدرت ، كمالى است واقعيت دار ، پس ، از واقعيت مطلق ( وجود خدا )
شرح
نيست به كنه ذات و صفات حق پى ببرد .عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كانجا هميشه باد به دست است دام راولى اين جهت ايجاب نمىكند كه امتياز و تفاوت مخلوق و خالق در اين جهت باشد كه هر معنى و صفت كه دربارهء مخلوق صدق مىكند دربارهء خالق صدق نكند و بالعكس . تفاوت خالق و مخلوق در وجوب و امكان ، و در قدم و حدوث ذاتى ، و در تناهى و لا يتناهى ، و در بالذات و بالغير بودن است . فى المثل خداوند عالم است و انسان هم عالم است ، علم هم جز به معنى آگاهى و احاطه و كشف نيست ، تفاوت در اين است كه خداوند عالم بالوجوب است و انسان عالم بالامكان ، او قديم العلم است و انسان حادث العلم ، او عالم است به كلى و جزئى و گذشته و حاضر و به غيب و شهادت( لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ )« ( * ) » و انسان عالم است به قسمت بسيار محدودى ، علم او بالذات است و علم انسان بالغير . تفاوت آن علم و اين علم تفاوت نامتناهى با متناهى است ، بلكه حكما اثبات كرده‌اند كه خداوند فوق لايتناهى است بما لايتناهى . پس صحيح است كه خداوند مانند مخلوقات ، و مخلوقات مانند خالق نيستند و بايد نفى مثليت و ندّيت كرد . ولى نفى مثليت مستلزم اثبات ضديت نيست . اين گونه تنزيه كه بگوييم هر چه در مخلوق است مغاير و مخالف و مباين است با آنچه در خالق است اثبات نوعى ضديت است ميان خالق و مخلوق ، و حال آنكه همچنانكه خداوند را مثل نيست ، ضد نيز نيست ؛ مخلوق ضد خالق نيست ، مخلوق پرتو خالق و آيت خالق و مظهر خالق است . اين گونه تنزيه و نفى تشبيه كه سر از تضاد مخلوق و خالق بيرون مىآورد از آنجا ناشى مىشود كه مفهوم و مصداق با يكديگر خلط شده‌اند يعنى وجود خارجى مخلوق مانند خالق نيست نه اينكه هر مفهومى كه بر مخلوق صدق مىكند بر خالق نبايد صدق كند . از اين گذشته ، اگر مقتضاى تنزيه و نفى تشبيه اين باشد كه هر معنى كه بر مخلوق
هامش
( * ) سبا / 3 .