جهان از اين سوى « برهان » نگاه كنيم كه وجود دهنده و هستى بخش جهان است - و در مقالهء 9 روشن ساختيم كه علت فاعلى بايد داراى كمالى باشد كه به معلول خود
شرح
است از خوض و بحث در اين مسأله و مانند آن ، شاهباز انديشهء بشر ناتوان است كه بر قلّهء صفات و اسماء الهى عروج كند و به پرواز در آيد ؟
پس قبل از ورود در بحث لازم است قوهء عقل و انديشه را نقّادى و بررسى نماييم و حدود توانايى آن را بسنجيم .
بعضى از دانشمندان اسلامى معتقدند كه علوّ و شموخ و برتر بودن ذات اقدس الهى از خيال و قياس و گمان و وهم ايجاب مىكند كه جلو پرواز مرغ انديشه را از اول بگيريم و راه « تنزيه » بپوييم و اگر نه در ورطهء خطرناك « تشبيه » خواهيم افتاد .
ذات خداوند را به هيچ مخلوقى در هيچ جهتى نمىتوان تشبيه كرد( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ). از طرف ديگر هر صفتى از صفات كه ما مىشناسيم صفت مخلوق است نه صفت خالق ، زيرا آن را از مخلوقى گرفتهايم . ما مستقيماً فقط با مخلوقات سر و كار داريم و هر صفتى كه در ذهن ما نقش مىبندد و آن را كمال مىپنداريم كمالى است كه از طريق مشاهدهء آن كمال در يك مخلوق در ذهن ما راه يافته است . پس اگر خالق را نيز متصف به آن صفت بدانيم صفت مشترك ميان او و مخلوقات قائل شده و مخلوقات را با او در آن صفات شبيه و شريك ساختهايم . لهذا در حديث وارد شده است :
كلّ ما ميّزتموه باوهامكم فى ادقّ معانيه فهو مصنوع لكم مردود اليكم و لعلّ النّمل الصّغار يزعم انّ للّه زبانيّتين .
هر چه را شما در باريكترين توهمات خود آن را مشخص كنيد و بپنداريد كه او خداست ، او خدا نيست ، او مخلوق و مصنوع و ساخته و پرداختهء ذهن شماست .
شايد مورچههاى ريز تصورشان اين باشد كه خداوند مانند خود آنها دو شاخك دارد .
در اين حديث با لطافت و ظرافت خاصى ذهن بشر - از نظر اينكه خود بشر را همواره الگو قرار مىدهد و ذات منزه خداوند را از خودش قياس مىگيرد - انتقاد شده است .
پس ما به هيچ صفتى از صفات خداوند راه نداريم ، نه مىتوانيم بگوييم او عليم