مىدهد - ناچار حكم خواهيم كرد كه بخشايندهء هستى همهء كمالات هستى را داراست .
شرح
است ، يا قدير است ، يا حىّ است ، يا مريد است ، يا سميع است ، و يا بصير ، و نه مىتوانيم چيز ديگر دربارهء او بگوييم . او واقعاً ممكن است برخى صفات داشته باشد ولى ما به هيچ وجه به معرفت آن صفات راه نداريم ، همين قدر مىدانيم كه آن صفات - به فرض كه صفاتى در كار باشد - صد در صد با صفاتى كه ما مىشناسيم و همه يا غالب آنها را از خودمان قياس گرفتهايم مغايرند ، پس ذات پروردگار براى بشر ذاتى است مجهول الصفات از هر جهت .
افرادى كه چنين نظرى دارند مىگويند اگر چه در قرآن كريم اسماء و صفاتى براى خداوند ذكر شده است از قبيل عليم و قدير و غيره ، ولى ما بايد اين نامها را از معانىاى كه به ذهن ما مىآيد مجرد سازيم . معانى اين الفاظ در ذهن ما همانهاست كه از مخلوقات اقتباس شده و ذات احديت از آنها منزه است . معانى واقعى اينها را خدا مىداند و بس .
برخى ديگر تنزيه و نفى تشبيه را به اين پايه نمىرسانند ، آنها مىگويند ما صفات سلبى خداوند را مىتوانيم درك كنيم اما صفات ثبوتى او را نمىتوانيم درك كنيم . تشبيه آنگاه واقع مىشود كه براى خالق يك صفت ثبوتى اثبات كنيم ، زيرا آن صفت ثبوتى خواه نا خواه يك صفت مشترك ميان خالق و مخلوق خواهد بود ، اما نفى صفت از خالق مانعى ندارد ، خصوصاً با توجه به اين جهت كه غير خداوند موجودى نيست كه اين نفىها به طور مطلق دربارهاش صادق باشد .
عليهذا مىتوانيم به خداوند ، « عليم » ، « قدير » ، « حىّ » ، « مريد » و امثال اينها اطلاق كنيم و معانى خاصى از اين الفاظ در نظر بگيريم ، ولى بايد توجه داشته باشيم كه معانى اين الفاظ سلبى است نه ايجابى : « عليم » يعنى جاهل نيست ، و « قدير » يعنى عاجز نيست ، و « حىّ » يعنى ميّت نيست ، و « مريد » يعنى فاعل بالطبع نيست ، و امثال اينها .
بنابر اين تمام اين صفات ، جلالى و تنزيهى است نه جمالى و اثباتى .
برخى ديگر نظر سومى دارند . اينها مدعى هستند كه از نظر تنزيه و تشبيه مانعى ندارد كه يك صفت مشترك و لو آن صفت ، ثبوتى و جمالى باشد ، براى خداوند و مخلوق