مىپنداشته كه خدا به هر بخشى از كارهاى مربوط ، يك تن گماشته كه خداوندگار و سررشته دار همان كار بوده باشد و خداى جهان خداى همهء خدايان و شاه همهء شاهان است .
ارباب انواع و همچنين ستارگان و جز آنها كه پرستيده مىشدهاند براى اين بوده كه ميان انسان پست و خداى پاك رابط و ميانجى بوده و در بهبودى حال زندگى و پس از مرگ انسان بكوشند اگر چه اين رويّه كم كم رنگى ناستوده گرفته و به رب النوع يا ستاره مثلًا جامهء استقلال پوشانده بلكه به پاره سنگ يا چوب يا فلزى كه بت ساخته شده نام « خداى آفرينش » داده است .
و از همين نظر مىتوان استنتاج كرد كه بت پرستى زاييدهء يك نوع مسامحه در خدا پرستى ( توحيد ) است نه به عكس ، چنان كه برخى از دانشمندان مانند ماكس مولر (
Max Muller
) دانشمند آلمانى تقدم عهد توحيد را بر عهد وثنيّت از راه علم اثبات كرده است .
ثانياً بحث ما بحث برهانى است و از نظر برهان ، طرفداران بسيار داشتن يا تقدم عهد يا طول زمان دليل صحت و تماميّت يك نظريه نمىتواند باشد به خلاف فطرى بودن يك قضيه كه لازمهء خلقت است زيرا فكرهاى بسيار مىتواند خطا كند ولى فكر متكى به آفرينش خطا نمىكند .
آنچه فلسفه مىگويد اين است كه بشر نخست به فكر علت جهان افتاده و خدا را اثبات كرده و پس از آن در سر تشخيص مصداق آن ( اشتباها ) به كثرت و تعدد قائل شده است ، پس در نتيجه مذهب وثنيّت متأخرتر است .
و اما آنچه كه در ذيل اشكال گفته شده كه : « انسان در آغاز پيدايش نوع خود مادى بوده » دروغى است كه هيچ گونه دليل منطقى علمى يا فلسفى بر آن اقامه نشده و تنها پشتيبان آن ادعاى مادّيين است .