و پس از آن در عصر فلسفه اين عقيدهء دينى صورت استدلال به خود گرفت .
تا بالاخره عصر علم ( عصر حاضر ) خط بطلان به دور همهء اينها كشيد .
خلاصه اينكه : چنان كه در آغاز پيدايش بشر ابتدائى خبرى از دين نبوده و انسان در حال مادّيت مىزيسته و سپس زمزمهء مذهب بلند شده است ، همچنين توحيد و يكتاپرستى پس از و ثنيّت و ارباب انواع بوده كه گويا « سنتز » و تكامل يافتهء عقيدهء وثنيّت مىباشد .
پاسخ
اين نظريهء تاريخى و اجتماعى را كه برخى از دانشمندان ذكر كردهاند و خلاصهاش با بيان ديگر اينكه « دين توحيد مولود وثنيّت و ارباب انواعپرستى بوده و معلول اقتصاد بشر و نتيجهء لازمهء انتقال ملوك الطوائفى به امپراطورى بزرگ است » به گواهى آثار وثنى بسيار باستان نمىشود قابل اعتماد دانسته و ناقض نظريهء فلسفى ما گرفت زيرا اولًا :
وثنيّين پيوسته آثار صنعتى مربوط به خدايان متعدد خود مانند بتها و جز آنها داشته و پس از خود به يادگار گذاشتهاند ولى خداپرستى به معنى يكتاپرستى اثر جسمانى صنعتى ندارد .
و از اين روى آثار كهنه و باستانى وثنيّين اثبات نمىكند كه در آن اعصار يا پيشتر از آن كسانى نبودهاند كه خداى منزّه از جسميت و جسمانيت را بپرستند اگر چه شمارهء كمى هم داشته باشند ، بلكه باريك بينى در مفهوم بت ( صنم - وثن ) و در نوع قضاوتهاى انسانى اين نظر را تأييد مىكند زيرا ساختن بت پيوسته براى تمثيل و تجسم اوصاف و احوال خدايى است كه بت مثال اوست ( از قبيل قهر و لطف و مهر و كين ) .
انسان باستان ربّ النوع دريا و آتش و باد را مىپرستيده براى اينكه از قهر و خشم وى ايمن گردد ؛ رب النوع را ستايش مىكرده براى اينكه از لطف و مهر و بركات وى برخوردار شود ، و همچنين در مورد ستارهپرستى و جانورپرستى و انسانپرستى و فرشتهپرستى و . . .
تاريخ نقلى از صابئين و غير آنها اين نظر را تأييد مىنمايد .
و از سوى ديگر پيوسته انسان دستگاه آفرينش را از دستگاه زندگى و به ويژه زندگى اجتماعى خود اندازه گرفته و قياس مىكند .
انسان خداى جهان را مانند خداوندگار و شهريار يك آبادى مىپندارد و هم