واجب الوجود اثبات نشده است - مانعى نيست كه كسى معتقد شود كه شخص معيّنى به موجب آيات و معجزاتى كه دارد مبعوث از ماوراء الطبيعه است و نبى است و صادق القول است و چون او مىگويد واجب الوجود يكى است پس سخن او براى شخص معتقد حجت است .
ولى چنين اعتقاد به توحيد ، « معرفت » و شناسايى شمرده نمىشود ، تقليد و تعبد است ، يعنى مبنا و پايهء برهان قرار نمىگيرد و طبعا ذهن را به مقصود عبور نمىدهد و از نزديك عارف و شناسا نمىنمايد .
بسيار فرق است ميان كسى كه خود از روى تحقيق درك مىكند كه مثلًا مساحت فلان زمين كه داراى فلان قدر طول و فلان مقدار عرض است چقدر است و محال است كه كمتر يا بيشتر باشد ، با كسى كه به استناد به گفتهء چنين شخص به آن مساحت معتقد مىشود .
به هر حال استناد به سخن نبى براى اثبات وجود خداوند « دور » است و براى اثبات توحيد ، « تقليد » و « تعبد » است نه معرفت و شناسايى و ادراك ؛ و البته اين به آن معنى نيست كه انبياء و اولياء نقشى در بالا بردن سطح معرفت پيروان خود ندارند . انبياء و اولياء و مخصوصاً رهبران اسلام نقش بسيار مؤثرى در اين جهت دارند و مىتوانند داشته باشند .
تعليمات اسلامى بزرگترين منبع الهام بخش معارف الهى است ، ولى فرق است ميان كسى كه بخواهد از اين تعليمات الهام بگيرد و نيروى فكر و انديشهء خود را به راهنمايى اين الهامات به كار اندازد يعنى مسائل را به صورت علمى و عبور از مقدمه به نتيجه ، و استنتاج نظريات از بديهيات ، هضم كند و ميان كسى كه يك مدعا را صرفاً از روى تعبد و اعتماد به گوينده تلقى به قبول نمايد .
بسيارى و بلكه عمدهء معارف الهى در فلسفهء اسلامى ، خصوصاً در حكمت متعاليه ، كه اكنون مبرهن و مسلّم و قطعى است و در قلّهء معارف الهى قرار گرفته است آغازش الهاماتى است كه روشندلان از مضامين آيات و روايات و ادعيهء اسلامى گرفتهاند .
از مقصود اصلى دور افتاديم . مقصود اين است كه در اين برهان كه « نبوّت » پايه و مبنا قرار گرفته است ، به اين شكل نيست كه به سخن « نبى » استناد شده و با اعتماد به گفتهء او مطلب تلقى به قبول شده است . مقصود اين است كه خود « نبوّت » به عنوان يك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1024
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٠٢٤