و چون علىالفرض اين دو واجب نيز بايد از سه واجب قبلى ممتاز باشند مستلزم اين است كه لا اقل سه مابهالامتياز ديگر يعنى سه واجب ديگر در كار باشد و اين خود مستلزم هشت واجب است و هشت واجب مستلزم سيزده واجب است و سيزده واجب مستلزم بيست و يك واجب و بيست و يك واجب مستلزم سى و چهار واجب است و همين طور الى غير النهايه .
پس وجود دو واجب مستلزم بىنهايت واجبهاست يعنى مستلزم اين است كه يك واجب از بىنهايت واجبها تركيب يافته باشد .
گذشته از اينكه تركّب با وجوب ناسازگار است اين نوع خاص تركّب ، يعنى تركّب از اجزائى كه هر جزء مستلزم جزء ديگر علاوه بر اجزاء مفروضهء اوّلى باشد ، محال است .
برهان پنجم : اين برهان از طريق « معرفى شدن خدا » است . در اين برهان « نبوّت » پايهء برهان قرار گرفته است .
ابتدا عجيب به نظر مىرسد كه نبوّت كه در مرتبهء بعد از توحيد است پايهء اثبات توحيد قرار گيرد . به نظر مىرسد اين دليل كه در كلمات امير المؤمنين على ( ع ) خطاب به فرزند عزيزش امام حسن ( ع ) آمده است يك دليل اقناعى است نه برهانى ، ولى حقيقت اين است كه اين دليل برهانى است نه اقناعى .
مسألهء اينكه نبوّت نمىتواند مبنا و پايهء توحيد قرار گيرد مطلب درستى است ولى به اين معنى كه بخواهيم وجود خداوند يا يگانگى خداوند را به استناد سخن « نبى » اثبات كنيم ؛ ولى ايندو ( وجود خدا و يگانگى او ) در اين جهت يكسان نيستند ، هر يك از ايندو ملاك جداگانه دارد . اينكه وجود خداوند را نمىشود با استناد به سخن « نبى » اثبات كرد به موجب يك ملاك است و اما اينكه يگانگى خداوند را نمىتوانيم به استناد سخن نبى اثبات كنيم به موجب ملاك ديگر است .
اثبات وجود خداوند به استناد سخن نبى « دور » است ، زيرا سخن نبى آنگاه براى ما سند و حجت است كه او را نبى و از جانب خداوند بدانيم پس قبلًا بايد به خداوند ايمان داشته باشيم تا به سخن پيامبرش مؤمن و مذعن باشيم . بنابر اين چگونه مىتوانيم وجود خداوند را تعبدا و به استناد سخن او بپذيريم .
اما اثبات توحيد و يگانگى خدا به استناد سخن نبى « دور » نيست زيرا در اين فرض كه قبلًا به حكم برهان اثبات واجب الوجود شده است - هر چند هنوز وحدت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1023
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٠٢٣