ولى در عين حال نبايد تصور كرد كه ما « مقيّد » را بى « مطلق » تصور مىكنيم ، زيرا هر مقيد مجموع چندين مطلق است كه به واسطهء مقارنت و برخورد ، همديگر را
شرح
دسترس فكر بشر كه بتواند دربارهء او نفيا يا اثباتا حكم كند خارج است .
و يا بايد لا اقل عقيدهء « معطّله » را بپذيريم كه منكر معرفت به ذات بارى مىباشند و مىگويند خداوند را با عقل نمىتوان شناخت ، كميت عقل در اين ميدان لنگ است ، حداكثر معرفت همان اعتقاد عوام الناس است كه يك عقيدهء مبهم در اين زمينه پيدا كردهاند : « عليكم بدين العجائز » .
عرفا نيز به نوعى ديگر منكر معرفت عقلى مىباشند ولى آنها منكر معرفت نيستند بلكه طرفدار معرفت قلبى و شهودى مىباشند و براى آن ارزش فوق العاده قائلند .
خواجهء عرفان لسان الغيب شيرازى مىگويد :عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعهء گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى * ترسم اين نكته به تحقيق نتانى دانستمقصود وى از « مجموعهء گل » ذات مستجمع جميع صفات كماليّه است ، و مقصودش از « مرغ سحر » عبّاد و سلّاك « مستغفرين بالاسحار » ند ، مقصود دلهاى لبريز از شوق و سرگرم به راز و نياز و تهذيب و تصفيه و سير و سلوك است .
گويا خواجهء شيراز در بيت سوم بوعلى را در آخر اشارات كه به « مقامات العارفين » پرداخته مخاطب قرار داده است . بوعلى در نمط نهم اشارات با سبك بسيار بديعى خواسته است بر مبناى موازين عقلى و فلسفى مراحل و منازل اهل سلوك را شرح كند و به تعبير « لسان الغيب » خواسته است از دفتر عقل آيت عشق بياموزد ، لهذا مورد انتقاد خواجهء شيراز قرار گرفته است .
در كلمات ائمهء اطهار و مخصوصاً امام الموحّدين و ملهم العارفين امير المؤمنين