تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
و از همين جاست كه اگر مطلقى را بشنويم ، به واسطهء انس ذهنى خود براى وى از قيود مأنوسهء خود تصورى مىسازيم ، چنان كه يك دهاتى بىخبر از جهان بيرون ، اگر بشنود كه در نيمكرهء غربى شهر بزرگى است به نام « نيويورك » ، در ذهن وى
شرح
آنچه صحيح است و با مفاد جمله‌هاى بالا نيز منطبق است اين است كه امكانات عقلى بشر براى معرفت ذات بارى ، حدود معيّنى دارد كه از آن حدود نمىتواند تجاوز كند . حتى كامل‌ترين افراد بشر حق دارد بگويد : لا احصى ثناء عليك انت كما أثنيت على نفسك . من نتوانم تو را آنچنانكه بايست توصيف كنم ، تو آنچنانى كه خود توصيف كرده‌اى .جهان متفق بر الهيتش * فرو مانده در كنه ماهيتش نه بر اوج ذاتش رسد مرغ و هم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تخته‌اى بر كنار توان در بلاغت به سحبان رسيد * نه در كنه بىچون سبحان رسيد كه خاصان در اين ره فرس رانده‌اند * به « لا احصى » از تك فرو مانده‌اندآنچه از راهنماييهاى پيشوايان دين استفاده مىشود محدوديت قدرت سير عقلانى بشر است نه ناتوانى و ممنوعيت كامل عقل بشر آنچنانكه « معطّله » ادعا مىكنند . در خطبهء 48 نهج البلاغه مىفرمايد : لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته . عقلها را اجازت نداده كه حدود صفات او را مشخص كنند اما در عين حال آنها را از مقدار لازم معرفت ممنوع نساخته است و پرده‌اى ميان عقول و آن « مقدار واجب » قرار نداده است . پس معلوم مىشود در عين ناتوانى عقول از وصول به كنه معرفت بارى تعالى ، يك « مقدار واجب » در كار است كه در آن مقدار نه تنها ممنوعيت نيست بلكه وجوب و لزوم تحقيق در كار است .