ما خدا را چگونه تصور مىكنيم ؟
ما پيوسته در زندگانى مادى خود به يك سلسله معلولات جسمانى كه آغشته به يك رشته قيود جسمانى و زمانى و مكانى مىباشند گرفتاريم . هيچگاه حواس و تخيل ما يك موجودى بىقيد و شرط نمىتواند درك نمايد .
ماده و جسم كجا و اطلاق كجا ؟ !
و از اين روى ما هرگز نمىتوانيم با توجه عادى خود « موجود مطلق » را تصور نماييم 1 .
شرح
( 1 ) . بشر مىخواهد به خدا معتقد گردد و به او معرفت پيدا كند . اولين پرسشى كه به ميان مىآيد اين است كه آيا بشر قادر است خدا را تصور كند تا به دو معتقد گردد يا نه ؟ زيرا اعتقاد ، تصديق است و تصديق فرع بر تصور است و اگر تصور خدا غير ممكن باشد تصديق و اعتقاد به او نيز غير ممكن خواهد بود .
ممكن است گفته شود تصور خدا غير ممكن است ، زيرا تصور هر چيزى نوعى احاطهء علمى بر اوست و ذات احديّت نه ذهنا و نه خارجا محاط واقع نمىشود ، زيرا ذات بارى تعالى مطلق است و آنچه در ذهن بشر وارد مىشود محدود است .
پس بايد از شكاكان پيروى كنيم كه مىگويند خداوند فرضا وجود داشته باشد از