را نمىتواند به خود گيرد .
و گذشته از اين ، مادهاى كه تنها امكان تركيبات و صور و خواص را دارد و بس ، با مجرد جواز و امكان ، فعليت آنها را نمىتواند واجد شود ، مانند پنبهاى كه قابليت رخت شدن دارد ، به مجرد اين قابليت رخت نمىشود و نمىشود پنبه را پوشيد ، بلكه دستهاى ديگرى نيز مانند كارخانهء ريسندگى و بافندگى و خياطى بايد به ميان بيايد .
( 4 ) . و مانند كسانى كه به واسطهء تميز ندادن ميان فعل و قبول ( كنش و پذيرش ) به انكار علت فاعلى و قناعت به علت مادى گرفتار شده و در اينجا گفتهاند :
« درست است كه جهان علت مىخواهد ولى علت وى همان مادهاى مىباشد كه با تجزيه و تركيب خود با شرايط گوناگون پديدههاى رنگارنگ مىآفريند . »
اينان چنان كه در مقالهء 9 بيان شد ميان « تأثير » و « تأثر » فرق نگذاشتهاند در حالى كه تأثير ، معنى « از موجودى خود دادن » و تأثر ، معنى « از موجودى ديگران گرفتن » دارد و به عبارت ديگر در مورد تأثير ، لازم است مؤثر اثر را واجد باشد ، و در مورد تأثر متأثر بايد فاقد اثر باشد ؛ و البته « فقدان » نمىتواند « وجدان » شود و به همين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شئ است نمىتواند فعليت همان شئ را كه ندارد به خود بدهد .
درست است كه فعليتهايى كه در ماده به وجود مىآيند با تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط مناسبه به وجود مىآيند ، ولى بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب در ماده مىتواند فعليت تجزيه و تركيب را به وجود آورد ؟
و آيا امكان شرايط همان فعليت شرايط مىباشد ؟
و آيا فعليت تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط كه همه از سنخ حركت مىباشند ، محرك - كه يك نوع علت فاعلى است - نمىخواهد با اينكه حركت بىمحرك نمىشود ؟
آرى اينان اول در ماده حركت دائمى اثبات كرده و مىگويند : « انبوه بيشمارى از اجزاء در فضا به همديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل مىدهند » و پس از آنكه اين كار را با « اتفاق » ساختند مىگويند « اتفاقى نيست و علت - يعنى علت مادى - ثابت است » و هر جا علتى فاعلى روشن مىبينند نام « شرط » به وى داده و آهسته رد مىشوند در صورتى كه ما مىدانيم واقعيت اشياء با نامگذارى تغيير نمىپذيرد و بحث فلسفى هم تئورى خالى را كه هيچ اثبات نشود برنمىدارد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1003
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٠٠٣