توضيح
اولًا : بايد دانست كه نتيجهء اين دو برهان يكى است ، زيرا برهان اوّلى براى موجودات اين جهان - كه واقعيت مطلق نداشته و با شرايط مخصوص و تقدير معين واقعيتدار ، و بى آن شرايط و تقدير ، بى واقعيت و نابود هستند - يك واقعيت مطلق ( بى قيد و شرط ) اثبات مىنمايد و آن همان علت مطلقه است كه به موجب برهان دوم از براى معلولات جهان اثبات مىشود ، زيرا « معلول » همان موجودى است كه وجودش در تقدير معين و شرايط مخصوص ( كه علت وجود باشد ) بود مىگردد .
پس در حقيقت « علت مطلقه » همان « واقعيت مطلقه » و « معلول » همان « واقعيت مقيّد » خواهد بود .
و ثانياً : بايد دانست كه بيان گذشته ( دو برهان ) اگر چه با اصطلاحات فنى فلسفى تقرير شده در عين حال به حسب معنى بسيار ساده و قابل فهم است .
انسان گاهى كه مرگ ديگران يا نابودى چيزى را مىبيند با ذهن ساده و با زبان بىآلايش خود مىگويد : « اگر هستى او در دست خودش بود از دست نمىداد » .
هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد ، هستىاش در دست خودش نيست و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست ، پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده و هستى ديگران در وى و از وى مىباشد .