و اگر اجزاء جهان را يا بخشى از آنها را متغير فرض نكنيم باز از اثبات علت وجود براى آنها گريزى نيست زيرا در مقالهء 9 اثبات كرديم كه هر موجود ممكن اگر چه متغير نبوده باشد نيازمند به علت وجود مىباشد .
نتيجه
براى جهان هستى علت وجودى بيرون از خودش هست .
شرح
نيروى مدبّر حياتى ، هم به انسان وحدت واقعى بخشيده است و هم روابط اجزاء انسان را تنظيم مىكند و همهء نيروهاى موجود را تحت تسخير و تسلط خود درآورده است .
شخصى در نقطهاى از جهان نيكى مىكند و در نقطهء ديگر از جهان پاداش مىگيرد ، در دجله نيكى مىكند و در بيابان پاداش مىگيرد ، و بر عكس به شخص معيّنى بدى مىكند و به شخص ديگرى مكافات پس مىدهد . تكرار و وضع خاص اين جريانات طورى نيست كه قابل حمل بر تصادف باشد .
اكنون چه بگوييم ؟ بگوييم جهان به صورت ماشينى منظم ساخته شده است و مكانيسم آن طورى است كه بدون اراده عكس العملهاى مناسبى نشان مىدهد ؟ و يا يك سلسله موجودات صاحب اراده هستند كه عليرغم جريان طبيعى جهان مأموريت دارند اين گونه حوادث را به وجود بياورند ؟ و يا ارادهء ذات بارى مستقيماً اين حوادث را خلق مىكند بدون آنكه با مكانيسم جهان ارتباط داشته باشد .
در محل خود مبرهن است كه رابطهء اجزاء جهان را تنها از راه « مكانيسم » نمىتوان توجيه كرد و مصنوع خداوند را به مصنوع بشر نمىتوان قياس گرفت همچنانكه دخالت ارادههاى موجودات نامرئى را به صورت خارج از نظام عالم نمىتوان پذيرفت ؛ و همچنين در محل خود ثابت است كه دخالت مستقيم ارادهء ذات بارى بدون وساطت شئ ديگر نيز نامعقول است .
عليهذا اگر انتظام و هماهنگى هدفى اجزاء جهان را - لا اقل به مقياس زمين و سيّاراتى كه ما مىشناسيم - بپذيريم چارهاى جز پذيرفتن وحدت طبيعى جهان نداريم .