تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
سه بعدى ، از مجموعه‌اى از ذرّات فراهم آمده است كه هيچكدام خاصيّت كل را ندارند يعنى هيچكدام سه بعدى نيستند بلكه اساساً بعد ندارند و به عبارت ديگر لا جسم‌اند ؛ ولى ذيمقراطيس مدّعى است كه جسم محسوس از مجموع ذرّاتى فراهم آمده است كه هر كدام به تنهايى جوهرى سه بعدى مىباشند ؛ و حكما مدّعى هستند كه هر جسم محسوس به تنهايى يك واحد جوهرى سه بعدى مىباشد . پس حكما و ذيمقراطيس در وجود جوهر سه بعدى كه از اجزاء و ذرّات بى بعد فراهم نشده باشد متّفق‌اند با اين تفاوت كه حكما جوهر اينچنين را همين اجسام محسوسه مىدانند و ذيمقراطيس اين اجسام محسوسه را چنين نمىداند و مدّعى است كه جوهر سه بعدى كه از اجزاء و ذرّات كوچك‌تر فراهم نشده است خود « ذرّات صغار صلبه » مىباشند . پس اگر از نظر متكلّمين صرف نظر كنيم ( و چنان كه بعداً خواهيم گفت نظر متكلّمين به هر حال مردود است ) بايد بگوييم : به اتّفاق فلاسفه ، در جهان جوهرى وجود دارد كه در ذات خود پيوسته است يعنى حقيقتش امتداد و كشش در سه جهت است . اين جوهر همان است كه « صورت جسميّه » و يا « اتّصال جوهرى » مىخوانيم ؛ چيزى كه هست ، ذيمقراطيس واحد آن جوهر را ذرّاتى كوچك و نا محسوس مىداند و ساير فلاسفه هر يك از اجسام محسوسه خصوصا بسائط را واحد آن مىدانند . اكنون كه مفهوم فلسفى « اتّصال » روشن شد مىگوييم در برهان فصل و وصل كه گفته مىشود اتّصال تبديل به انفصال مىشود و يا انفصال تبديل به اتّصال مىشود ، مقصود اتّصال به مفهوم فلسفى است نه اتّصال به مفهوم عرفى و يا مفهوم رياضى . ب . مقدّمهء دوم اين است كه « وحدت اتّصالى مساوق است با وحدت شخصى » . كلمهء « مساوق » كه در اين جمله آمده است از مادّهء « سوق » است كه به معنى راندن است . دو چيز كه با هم رانده شوند و همدوش يكديگر باشند گفته مىشود كه « مساوق » يكديگرند . در اينجا مقصود اين است كه هر جا وحدت اتّصالى هست وحدت شخصى نيز هست ، و البتّه مقصود از « اتّصال » در اينجا اتّصال به مفهوم فلسفى است ، پس مقصود اين است كه هر متّصل جوهرى شخص واحد است نه اشخاص متعدّد . حكما ثابت كرده‌اند كه « تشخّص » و « وجود » مساوق يكديگرند ، هر جا وجود است تشخّص است و هر جا تشخّص است وجود است ، و متقابلًا مىگويند كلّيّت و عدم تعيّن شأن ماهيّت است و در حقيقت اعتبار ذهن است . اكنون مىگوييم اتّصال
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 547 | مرتضى مطهرى