قد ساوق اتّصال الشّخصيّة * لانّها الكون و ذا المهيّة
ليس اتّصال قابلًا ما قابله * و نفسه و الجسم ذا ما ابطله
فالجسم اذ فصلا فوصلا قابل * فالباق فى الحالين فيه حاصل
متّصل نفسى ذاتى ، يا فصل كمّيّت است
و يا صورت جوهرى است .
اتّصال و شخصيّت ، همدوش و همراه يكديگرند
زيرا شخصيّت از قبيل وجود است و اتّصال از قبيل ماهيّت .
اتّصال به هيچ وجه مقابل خود ( انفصال ) را نمىپذيرد
و همچنين خودش را و انفصال جسم را به كلّى معدوم نمىكند .
بنابراين ، جسم چون فصل و وصل را قبول مىكند
پس چيزى كه در دو حالت مختلف باقى مىماند در او ، وجود دارد .
شرح : اين ابيات ، برهان معروف « فصل و وصل » را بيان مىكند . قبلًا گفتيم كه مدّعاى مشّائين در برابر اشراقيّين اين است كه جسميّت و جرميّت و به عبارت ديگر جوهر جسمانى كه در ذات خود داراى اتّصال و امتداد سه جانبه است ، به منزلهء پوششى است كه بر موجود ديگرى به نام « هيولى » پوشانيده شده است و آن موجود ديگر هيچگاه عريان ظاهر نمىشود يعنى نمىتواند عريان ظاهر شود . اكنون مىگوييم حكماى مشّائى مدّعى هستند اينكه اجسام و اجرام ، قابل فصل و وصلاند ، يعنى اينكه يك جسم واحد متّصل مانند يك كاسهء آب ، فصل و انقسام مىپذيرد و به صورت دو حجم آب در مىآيد يا وصل مىپذيرد و دو كاسهء آب را كه روى هم بريزيم وحدت مىپذيرند و مجموعا يك واحد متّصل و ممتد را به وجود مىآورند ، دليل بر اين است كه جسميّت و جرميّت و اتّصال و امتداد جوهرى ، پوششى است بر روى يك جوهر ديگر و آن جوهر در حالى كه فصل يا وصل مىپذيرد ، لباس خويش را مىكند و لباس ديگرى مىپوشد و اگر جسم مركّب نبود يعنى اگر هر چه بود همين صورت جسميّه و امتداد و اتّصال جوهرى بود هرگز فصل و و صلى در جهان صورت نمىگرفت ، يعنى ممكن نبود جسم واحد متّصلى تبديل به دو جسم متّصل شود و يا دو جسم متّصل به صورت يك جسم درآيد . اين بود اجمال اين برهان .
تفصيل اين برهان نيازمند به مقدّماتى است و قبل از آنكه آن مقدّمات را ذكر