تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
پس از اين مقدّمات مىگوييم : نفس انسان در آغاز كار ، يعنى در مرحلهء جنينى و نوزادى ، از نظر عالم بودن و عاقل بودن و عالم عقلانى بودن يك موجود بالقوّه است - يعنى اين معانى را در درجهء استعداد و امكان دارد نه در درجهء فعليّت و كمال - و در مراحل بعدى تحت تأثير يك سلسله عوامل از قبيل مشاهدات حسّى و تجارب و آزمايشات ، و تحت تأثير عوامل تعليمى و تربيتى به صورت عالمى عقلانى درمىآيد و جهانى مىگردد از « انديشه » كه در گوشه‌اى نشسته است « 1 » . سخن در اين است كه اين علوم و ادراكات و معقولات از كجا پيدا شد و سرمنشأش از كجا بود و از چه منبع و مأخذى ظهور كرد ؟ آيا ديدن و شنيدن كه از نظر مادّى و فيزيكى چيزى جز « تابش نور » بر اعصاب باصره و تموّج هواى مجاور سامعه نيست ، آيا اين امور كه در مرتبهء ذات خود فاقد درجهء وجودى علم و عقل مىباشند مىتوانند افاضه كنندهء علم و عقل بر جان ما باشند ؟ و يا اين كه اينها صرفا يك سلسله علل اعدادى مىباشند ؟ يعنى استعداد نفس ما را بيشتر مىكنند و امّا نور عقل و علم چيز ديگرى است و از خورشيد معنوى كه در ذات خود عين علم و عقل و ادراك است افاضه مىشوند ؟ شك نيست كه سخن دوم درست است ؛ يعنى عوامل مادّى كه از طريق حواسّ ما بر بدن ما اثر مىگذارند ، براى خروج نفس ما از حدّ امكان و استعداد عالم عقلانى ( عقلى ) بودن به حدّ فعليّت آن ( عالم عقلى بالفعل ) كافى نيست . مىتوانيم اين مطلب را با بيانى ساده چنين بگوييم : ما مىبينيم كه در جهان ، عقل و علم و انديشه وجود دارد و لااقل در انسانها وجود دارد و ممكن نيست كه در جهان ، كانونى از علم و عقل و انديشه وجود نداشته باشد و اين امور در ما به خودى خود پيدا شود ؛ آنچه در ما هست ، پرتوى و نمونه‌اى است از آنچه در كانون جهان هست . به تعبير ديگر مىتوانيم بگوييم در طبيعت ، تكامل وجود دارد ؛ يعنى طبيعت ، پيوسته از مرحلهء ناقص به مرحلهء كامل‌تر طىّ طريق مىكند و كمالاتى را كه ندارد تدريجا به دست مىآورد و طبيعت اين كمالات را از يك منبع و مخزنى كسب مىكند و آن منبع و مأخذ ، خود طبيعت نيست ، زيرا فرض اين است كه طبيعت كار خود را از
هامش
( 1 ) .هر آنكس ز دانش برد توشه‌اى * جهانى است بنشسته در گوشه‌اى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 514 | مرتضى مطهرى