. . . راه حركت به نحوى كه گفته شد ، يك راه عمومى است ؛ يعنى آنچه مبدأ استدلال است همهء حركاتى است كه در عالم هست و هر يك از حركات عالم صلاحيت دارد كه مبدأ استدلال قرار گيرد .
ولى اين راه را به نحوى خاص نيز مىتوان طى كرد و آن از راه حركت نفس است از حدّ « عقل هيولانى » به حدّ « عقل بالفعل » و از حدّ « عالم بالقوّه » به حدّ « عالم بالفعل » و به عبارت بهتر از حدّ « عالم عقلانى بالقوّه » به حدّ « عالم عقلانى بالفعل » .
حاجى سبزوارى در شرح منظومه اين مطلب را به نحوى بيان كرده است كه استدلال جداگانهاى غير از آنچه گفته شد به شمار نمىرود ، ولى ما به نحوى تقرير مىكنيم كه استدلال جداگانهاى به شمار مىرود .
قبل از بيان اين مطلب تذكّر چند مقدّمه در اينجا لازم است :
مقدّمه اوّل : در محلّ خود ثابت شده است كه هر پديدهاى كه در عالم حادث مىگردد قبلًا قوّهء آن پديده ، يعنى استعداد و امكان استعدادى آن ، موجود بوده است .
حكما ثابت كردهاند كه : « كلّ حادث مسبوق بقوّة و مادّة تحملها » . از اين روى ، هر حدوث و پيدايشى نوعى خروج شىء از قوّه و استعداد به حدّ فعليّت و كمال است .
مقدّمهء دوم : و نيز در محلّ خود ثابت شده است كه ماهيّت « حركت » عبارت است از : خروج شىء از قوّه به فعليّت تدريجا . و باز ثابت شده است كه در طبيعت همه چيز تدريجا از قوّه به فعليّت خارج مىگردد . پس همهء پديدهها از طريق حركت به وجود مىآيند .
مقدّمهء سوم : همچنانكه قبلًا اشاره شد حركت نيازمند به محرّك است و خروج شىء از قوّه به فعليّت ( هر چند فرض كنيم دفعى باشد نه تدريجى ) نيازمند به مخرج است .
مقدّمهء چهارم : اين مطلب معلوم است كه فاقد كمال نمىتواند معطى كمال باشد و به قول معروف :
كهنه ابرى كه بود ز آب تهى * كى تواند كه كند آب دهى
يك موجودى كه در مرتبهء پايينتر است ، امكان ندارد كه بتواند وجود راقىتر را افاضه كند و ببخشد .
و از طرفى مىدانيم كه : علم و ادراك و تفكّرات و تعقّلات ، خصوصا با توجّه به اصل اتّحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول ، در درجهء تكامل يافتهء وجود است .