امروز ) قبل است .
امّا نظر ديگر اين است كه اينطور نيست ، قوّه و فعليّت مانند فوقيّت و تحتيّت و حتى مانند قبليّت و بعديّت نيست كه صرفا دو اعتبار باشد ، بلكه در خارج دو حيثيّت واقعى ( حيثيّت بالفعل و حيثيّت بالقوّه ) موجود است و جسم از آن دو حيثيّت تركيب شده است ، بر خلاف زمان معيّن كه از دو حيثيّت واقعى به نام قبليّت و بعديّت تركيب نشده است .
نظر اوّل نظر شيخ اشراق و اتباع وى است و نظر دوم نظر مشّائين از قبيل ابن سيناست . مشّائين نظر خود را با برهانى به نام « برهان فصل و وصل » و برهان ديگرى به نام « برهان قوّه و فعل » بيان كردهاند كه اكنون مجال بحث در آنها نيست . البتّه در اينجا نظر سومى نيز مىتوان ابراز داشت كه با فلسفهء صدرالمتألّهين ( كه قائل به حركت جوهريّه است ) سازگار است و آن نظريّهء اتّحاد قوّه و فعل در حركت است .
امّا عجالتاً مطالبى كه در اينجا بيان مىشود بر اساس نظر مشّائين است كه جسم را مطلقاً ( نه از آن نظر كه متحرّك است به حركت جوهريّه ) مركّب مىدانند از مادّه و صورت يعنى حيثيّت استعدادى و حيثيّت فعلى « 1 » .
بنابراين طبق نظر حكما هر جسم مركّب است از دو حيثيّت كه يكى از آنها مناط فعليّت آن جسم است و ديگرى مناط اين است كه آن جسم ممكن است شىء ديگر بشود ؛ اوّل را « صورت » و دوم را « مادّه » مىخوانند . حكماى مشّاء در اين مطلب كه آيا رابطهء اين دو جزء انضمامى است يا اتّحادى ، اختلاف دارند . از زمان سيّد صدر شيرازى و پس از تأييد صدرالمتألّهين تقريبا مسلّم شده است كه اگر تركيبى در كار باشد تركيب اتّحادى است نه انضمامى « 2 » .
هامش
( 1 ) . ضمنا بايد به اين نكته توجّه داشت كه تركّب جسم از مادّه و صورت كه فلاسفه به آن قائلند از نوع تركّبى كه علماى طبيعى در برخى اجسام قائلند نيست . تركّبى كه علماى طبيعى براى جسم قائلند به معنى اين است كه دو شىء متمايز ، مثلًا اكسيژن و هيدروژن ، پس از ملاقات با يكديگر در هم اثر كرده و مجموعا جسم واحدى ( آب ) را به وجود آوردهاند و اين جسم قابليّت دارد كه بالطبع يا با وسايلى دو مرتبه تجزيه بشود به دو شىء اوّل ، و آن دو جزء از يكديگر متمايز بشوند . ولى تركيب فلسفى يعنى تركّب جسم از مادّه و صورت يك تركّب جدا ناشدنى است ، هيچگاه نبوده كه اين دو جزء از يكديگر جدا و متمايز باشند و هيچگاه نخواهد شد كه از يكديگر جدا و متمايز شوند و هر جزئى مستقلّ از ديگرى به وجود خود ادامه دهد . از اين رو تركيب طبيعى قابل احساس و آزمايش و تجربه است بر خلاف تركيب فلسفى كه فقط برهان عقلى مىتواند آن را اثبات يا نفى كند .
( 2 ) . معناى « انضمام » اين است كه اضافه و منضم شدن دو شىء به يكديگر به همان مفهوم رياضى تحقّق پيدا كند . فرض