است . از طرف ديگر جوجه حامل استعداد مرغ شدن است يعنى مادّهء اوست و خود حالت مرغى فعليّت جوجه است . پس ما در اينجا سه مرحله داريم :
حالت تخم مرغى ، حالت جوجهاى ، حالت مرغى .
از اين سه مرحله ، مرحلهء وسط ( يعنى مرحلهء جوجهاى ) مرحلهء فعليّت حالت اوّل و استعداد حالت سوم است ؛ و به عبارت ديگر حالت اوّل ، جوجهء بالقوّه است ، حالت سوم مرغ بالفعل است و حالت دوم جوجهء بالفعل و مرغ بالقوّه است .
عليهذا جواب سؤال دوم اين است كه رابطهء دو علّت داخلى يعنى علّت مادّى و علّت صورى از نوع رابطهء دو مرحله از يك واقعيّت است .
اشكال و مناقشه
در اينجا مطلبى هست كه طبق آن مىتوان در آنچه در پاسخ پرسش اوّل و دوم گفته شد مناقشه كرد :
حكماى مشّاء جسم را مركّب از دو حيثيّت واقعى مىدانند و نام آن دو حيثيّت را « مادّه » و « صورت » مىگذارند . برهان عمدهاى كه بر اثبات مدّعاى خود اقامه مىكنند برهان قوّه و فعل است . ولى حكماى اشراق منكر تركيب جسم از مادّه و صورت مىباشند و برهان قوّه و فعل را ناتمام مىدانند .
توضيح اينكه آنچه مسلّم است اين است كه هر جسم در عين اينكه بالفعل حقيقتى از حقايق است امكان اينكه شىء ديگر بشود در او هست ، مثل تخم مرغ كه در عين اينكه بالفعل تخم مرغ است بالقوّه جوجه است . راجع به اين دو حيثيّت يعنى حيثيّت قوّه و حيثيّت فعليّت دو نظر است :
يك نظر اينكه اين دو حيثيّت فقط دو اعتبار و دو اضافه است و در خارج يك حيثيّت بيش نيست ؛ يعنى همان حيثيّت واقعى كه فى المثل مناط فعليّت تخم مرغى است مناط استعداد جوجه شدن است . آن حيثيّت واحد اگر با حال حاضر و به خودى خود و فى نفسه اعتبار شود فعليّت است و اگر با حال آينده اعتبار شود قوّه و استعداد است ؛ مانند اينكه مكان معيّنى را اگر در نظر بگيريم ، آن مكان نسبت به مكانى ممكن است فوقيّت داشته باشد و نسبت به مكانى ديگر تحتيّت ؛ و همچنين زمان معيّن ( مثلًا ديروز ) نسبت به يك زمان ( مثلًا پريروز ) بعد است و نسبت به زمان ديگر ( مثلًا