تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
مىشوند و خروج از قوّه به فعل هم جز از طريق حركت و خروج تدريجى ( نه كون و فساد ) ميسّر نيست ، بنا بر اين آنها با قانون حركت به وجود مىآيند و برايشان وحدت اتّصالى ( و نه فقط وحدت از لحاظ مادّه و موضوع ) ميان گذشته و آينده محفوظ است . معناى اين سخن اين است كه حركت جوهريّه يك امر قطعى و ضرورى است و نظام موجود در جهان جز حركت چيزى نيست ، زيرا حركت عبارت است از خروج تدريجى چيزى از قوّه به فعليّت . ضمناً اين نكته بايد گفته شود كه مقصود از « تدريج » كه در زبان فلسفه گفته مىشود اين نيست كه در زمان طويل و به صورت كند و بطئ صورت گيرد ( در مقابل « جهش » آنچنانكه در اصطلاح علماى زيست شناسى مصطلح است ) ، بلكه مقصود از « تدريج » نقطهء مقابل « دفعى » است كه در اصطلاح فلاسفه به كار مىرود . فلاسفه بعضى از چيزها را دفعى و آنى مىخوانند و معتقدند كه در « آن » صورت مىگيرد نه در « زمان » « 1 » . به عقيدهء فلاسفه ، « وصولات » از اين قبيل است . به عقيدهء برخى از فلاسفه كون و فساد نيز از همين قبيل است « 2 » . پس اينكه مىگوييم موجودات و از آن جمله جوهرها به تدريج پديد مىآيند نقطهء مقابل نظريّهء كون و فساد است . بنا بر نظريّهء كون و فساد ، بايد چيزى معدوم شود تا چيز ديگرى جاى آن را بگيرد و در اين جايگزينى فقط مادّهء اصلى محفوظ مىماند و حافظ وحدت نيز همان مادّهء اصلى است . امّا بنابر نظريّهء حركت ، لزومى ندارد كه چنين باشد ؛ و اين بحث داستان درازى دارد . اكنون جاى اين است كه در دنبالهء آنچه گفته شد دربارهء سه مطلب توضيح داده شود : 1 . چرا علّتهاى مادّى و صورى را علل داخلى و علّتهاى فاعلى و غائى را علل خارجى مىنامند ؟ 2 . هر يك از دو علّت داخلى و همچنين هر يك از دو علّت خارجى چه رابطه و
هامش
( 1 ) . مثل برخورد دو اتومبيل به يكديگر كه نفس برخورد و نه مقدّمات آن ، در « آن » صورت مىگيرد . ( 2 ) . جمعى از فلاسفه كه منكر حركت در جوهر مىباشند قائل به كون و فساد صورتهاى جوهرى هستند و معتقدند صورتى به كلّى معدوم و صورتى ديگر از نو موجود مىگردد ، و معتقدند كه كون و فساد دفعىّ الوجود است و در « آن » صورت مىگيرد نه در « زمان » .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 407 | مرتضى مطهرى