مطلب ديگرى اين حكما گفتهاند و آن اينكه هر يك از مادّه و صورت كه حقيقت جسم را تشكيل مىدهند نسبت به خود جسم كه مجموع مركّب از اين دو تاست « علّت مادّى » و « علّت صورى » ناميده مىشوند ولى نسبت به خودشان مادّه و صورتاند .
از طرف ديگر گفتهاند كه نسبت مادّه و صورت با يكديگر اين است كه صورت در مادّه حلول كرده است و مادّه محلّ صورت شمرده مىشود .
پس طبق اين بيان آنچه علّت مادّى جسم است همان مادّهاى است كه محلّ صورت جسم است و با او اتّحاد يا انضمام پيدا كرده است نه مادّهء سابقه كه در حال حاضر طبق آنچه قبلا گفته شد « مادّه » ناميده نمىشود ؛ و بعلاوه مادّه و صورت دو مرحله از يك واقعيّت نمىباشند ، بلكه دو جزء از واقعيّت مىباشند ، پس رابطهء دو علّت داخلى از نوع رابطهء دو مرحله از يك واقعيّت نيست ، بلكه از نوع رابطهء دو جزء تشكيل دهندهء يك حقيقت است .
هامش
كنيد شخصى مقدارى ثروت دارد و بعد مقدار ديگرى بر ثروتش اضافه مىشود و مثلًا سابقا داراى يك ميليون ريال بوده و اكنون داراى دو ميليون ريال شده است ، و يا شخصى دربارهء موضوعى مقدارى معلومات و اطلاعات دارد و بعد مقدار ديگرى اطّلاعات دربارهء آن موضوع بر اطلاعات اوّليّهء او اضافه مىگردد ، و يا آنكه جمعيّت شهرى در يك سال يك ميليون نفر است و در سال ديگر پنجاه هزار نفر ديگر بر آن اضافه مىگردد . در همهء اين موارد آنچه در اوّل بوده به حالت اوّليّهء خود محفوظ است و فقط مقدار ديگرى از نوع همان چيز بر آنچه بود اضافه شده است ، پس تغيير حاصل شده است ولى اين تغيير در كمّيّت منفصل شىء به وجود آمده است .
و امّا تركيب اتّحادى در جايى متصوّر است كه بين دو جزء فرض شده هيچ گونه دو گانگى در خارج موجود نباشد ، كه قهراً در اين صورت اجزاء وى اجزاء ذهنى و تحليلى و عقلى خواهند بود ، و اگر اين تركيب در نتيجهء تغيير پيدا شده باشد به اين نحو است كه شىء در ذات و هويّت خود متبدّل به شىء ديگر بشود ؛ يعنى شىء اوّل ، شىء دوم بشود نه اينكه شىء دوم منضم به شىء اوّل گردد . و لذا در اين مورد نمىتوان گفت كه شىء دوم به شىء اوّل اضافه ( به مفهوم رياضى ) شده است . مثلًا تخم مرغ در تغييرات خود تبديل به جوجه مىگردد ؛ يعنى همان واقعيّت تخم مرغ تبديل به واقعيّت جوجه مىشود نه اينكه بعد از اين تغيير ، تخم مرغ به اضافهء جوجه ( به مفهوم رياضى كه مستلزم تعدّد در وجود خارجى است نه تعدّد مفهومى يعنى صدق معانى كثيرهء مختلفه بر شىء واحد ) موجود باشد .
هر جا كه مادّه و صورت به معنى فلسفىاش به كار مىرود ، همه از قبيل مثال تبديل تخم مرغ به جوجه است نه از قبيل سه مثال سابق الذكر . پس تركيب مادّه و صورت تركيب اتّحادى است نه انضمامى ؛ و اگر گفته شود كه تركيب صورت با مادّهء سابقه اتّحادى است و با مادّهء حاضره انضمامى است ، جواب اين سخن بايد در جاى ديگر گفته شود .