2 . وجود گيرنده
2 . هديه گيرنده
3 . وجود
3 . هديه ( جامه )
4 . دادن علّت ، وجود را به گيرندهء وجود
4 . عمل دادن هديه از سوى هديه دهنده
5 . گرفتن معلول ، وجود را از علّت
5 . عمل گرفتن هديه از سوى هديه گيرنده
شك نيست كه اين قياس ، باطل است زيرا در مورد مثال بخشش ، يك موجود ( شخص بخشنده ) به موجود ديگرى ( شخص گيرندهء بخشش ) موجود سومى را ( جامه كه مورد بخشش است ) مىدهد و حال آنكه بالبداهه در مورد علّت و معلول اين طور نيست زيرا اوّلًا اگر معلول با قطع نظر از عمل و فعل علّت ، موجودى باشد از موجودات ، پس احتياجى به علت نخواهد داشت ، و ثانياً نسبت وجود معلول به معلول از قبيل نسبت جامه به شخص گيرنده نيست ، زيرا شخص گيرنده با قطع نظر از جامه ، حقيقت و واقعيّتى است و امّا معلول قطع نظر از وجود و با فرض انفكاك از وجود نمىتواند واقعيّتى از واقعيّتها باشد ( چه بنا بر اصالت وجود و چه بنا بر اصالت ماهيّت ) .
پس ، از اين مقدّمه معلوم شد كه در باب ايجاد چيزى چيزى را ، عوامل متعدّد و متكثّرى به نام « موجد » و « موجد » و « وجود » و « ايجاد » و « انوجاد » موجود نيست بلكه بيش از دو واقعيّت در واقع و نفس الامر نمىتواند موجود باشد كه يكى را « علّت » و ديگرى را « معلول » مىناميم و بعد از تحليل عقلى و محاسبهء خاصّ عقلى به اين نتيجه مىرسيم كه معلول بايد در ذات خود ، هم موجد و هم ايجاد و هم وجود [ و هم انوجاد ] باشد ؛ يعنى وجود و ايجاد و موجد و انوجاد در واقع و نفس الامر تعبيرات مختلفى است از يك حقيقت و يك واقعيّت كه به آن نام « معلول » مىدهيم . اجمال اين بيان اينكه علّت كه به معلول وجود مىدهد نه اينطور است كه وجود را كه قطع نظر از دادن علّت ، « وجود » است برمىدارد و به معلول مىدهد بلكه معلول با همين عمل ايجاد ، معلول مىشود و ايجاد كردن هم برداشتن وجود و منتقل كردن به ديگرى نيست بلكه ايجاد كردن كه فعل و افاضهء علّت است عين وجود و تحقّق يافتن معلول است .
همين بيان كه مبنى بر وحدت « ايجاد » و « وجود » است براى ما كافى خواهد بود كه بفهميم حق با اصالت وجودىهاست كه مىگويند اصالت از آن وجود است هم در جعل و هم در تحقّق ؛ زيرا معلوم شد كه معلول و مجعول ، حقيقتى است كه در ذات خود
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٥