تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
است ، پس در واقع چيزى نيست كه بحث از مجعوليّت يا لا مجعوليّت آن بشود . اينكه مىگوييم « قابل جعل نيست » در حقيقت اين معنى را مىدهد كه او واقعيّتى ندارد ، و امّا در امورى كه مىگوييم قابل جعل تأليفى است يعنى عرضى مفارق است ، آن عرضى واقعيّتى ماوراء واقعيّت مجعول له دارد و لهذا هر جا كه چيزى براى چيز ديگر ثابت مىشود [ و ] در واقع و نفس الامر آن چيز واقعيّتى از خود دارد ، احتياج به جعل نيز دارد ، ولى در مواردى كه واقعيّتى از خود ندارد مجعوليّت نيز وجود ندارد . در اينجا سؤالى هست و آن اينكه در بعضى موارد در عين اينكه لزوم هست ، مجعوليّت و معلوليّت نيز هست ؛ مثلًا هر معلولى لازم لا ينفكّ علّت است . جواب اين است كه آنجا كه گفته مىشود تنها در عرضى مفارق جعل است نه در ذاتى و نه در عرضى لازم ، قهراً سخن در جعل تأليفى است و اينكه گفته شد « لوازم ، غير مجعول‌اند » مقصود عرضيهاى لازم است نه مطلق آنچه اطلاق « لازم » بر آن مىشود ، و شك نيست كه معلول كه لازم علّت است عرضى علّت نيست بلكه صفت و حالت علّت است و اگر احيانا در مورد معلول به « شأن » و يا « صفت » تعبير مىشود به معناى ديگرى است ؛ و امّا اينكه جعل تأليفى جدا و مستقلّ از جعل بسيط مقصود هست يا نيست مطلب ديگرى است كه مكرّر به آن اشاره كرده و مىكنيم .

مقدّمهء دهم

علّيت به معناى اعمّ يعنى دخالت داشتن چيزى در تحقّق چيزى به طورى كه اگر شىء اوّل نباشد شىء دوم تحقّق پيدا نمىكند ، و امّا علّيت در اين بحث كه مرادف « جعل » است به معناى علّت فاعلى است يعنى علّت موجده . پس حقيقت علّت در اينجا يعنى وجود دادن چيزى به چيزى ؛ امّا چون ذهن انسان با محسوسات مأنوس است و از روى آنها قياس مىكند ، ممكن است در مورد وجود دادن علت معلول را ، چنين تصوّر كند كه در اينجا نيز مانند وقتى كه شخصى به شخص ديگر جامه‌اى را اهدا مىكند ، پنج امر مستقل وجود دارند كه عبارتند از : علّيت اهداى هديه 1 . وجود دهنده 1 . هديه دهنده