مىگوييم مثلًا « عدد 4 زوج است » هر چند عدد 4 گاهى هست و گاهى نيست ولى اين قضيّه ازلا و ابدا صادق است ؛ يعنى در جميع زمانها صادق است كه « عدد 4 زوج است » و بنابراين مانعى ندارد كه يك قضيّه از يك نظر « وقتيّه » باشد و از نظر ديگر « دائمه » ، به همين معنا كه گفتيم . مثلًا اگر بگوييم : « ماه در وقتى منخسف مىشود كه زمين بين او و خورشيد حائل شود » و يا اگر بگوييم : « زيد در روز جمعه ايستاد » در اينجا اگر نظر به ثبوت انخساف براى ماه و ايستادن براى زيد بكنيم ، موقّت است ولى از نظر ديگر يعنى اگر نظر به صدق اين قضيّه بنماييم اين هر دو قضيّه ، دائمه است ؛ يعنى براى هميشه صادق است كه ماه در وقت حائل شدن زمين منخسف است و براى هميشه صادق است كه زيد در روز جمعه ايستاده است . و نقطهء مقابل دائمه به اين معنا ، قضايايى است كه صدق آن قضايا موقّت است . اين قضايا ، قضاياى « اعتباريّه » است يعنى قضايايى كه مربوط به اعتبارات اجتماعى است ، مثل اينكه مىگوييم « من مالك اين قلم هستم » . در اين گونه قضايا حتى از لحاظ صدق نيز دوام نيست به تفصيلى كه در جاى ديگر بايد بحث شود ؛ و ما از اين اصل ، در بسيارى از مسائل اصول فقه و قواعد فقه نتايج مهمّى مىگيريم .
مقدّمهء نهم
اين مقدّمه نيز متمّم مقدّمهء هفتم است . در مقدّمهء هفتم رسيديم به اينجا كه ذاتيّات قابل جعل نيستند و تنها عرضيّات مفارق هستند كه قابل جعل و تعلّق علّيت مىباشند .
در نظر ابتدائى ، در اذهان چنين وارد مىشود كه حقايق عالم بعضى قابل معلوليّت و مجعوليّت و بعضى ديگر غير قابل مجعوليّت و معلوليّتاند ؛ ولى وقتى كه روح اين مطلب را بشكافيم مىبينيم همهء اين امورى كه غير قابل مجعوليّت هستند امورى هستند كه در حقيقت بين آنها و بين آن چيزى كه مىبايست اينها براى آنها جعل تأليفى بشوند « 1 » تعدّدى و كثرتى در واقع وجود ندارد ، اين كثرت را صرفا ذهن ما ساخته
هامش
( 1 ) . چون اين مطلب مربوط به جعل تأليفى بود نه جعل بسيط . در جعل بسيط به صورت ديگرى نظير اين اشكال و جواب هست زيرا مثلًا اگر بگوييم وجود اصل است و معلول نيست ، پس ماهيّت حقيقتى است لا مجعول ؛ و جواب همان جواب است .