قرار داده مىشود ، كه اگر چنين بود لازمهاش اين بود كه به اعتبار اينكه آن اشياء موجود هستند بتوانيم بگوييم كه مثلًا عدم زيد موجود است ، بلكه مقصود آن است كه وجود ساير اشياء مصداق عدم رابط يك شىء واقع مىشوند .
پاسخ سؤال دوم
اين مطلب كه « تمايز وجودات به چيست ؟ » مطلب دقيقى است و البتّه مبتنى است بر « اصالت وجود » و « كثرت تشكيكى وجود » . بر اساس اين دو نظريّه ، وجودات از يكديگر بالذات متمايزند و در عين حال يك نوع اشتراك و سنخيّت بين آنها وجود دارد و از اين مطلب اين گونه تعبير مىشود كه ما به الاشتراك وجودات عين ما به الامتياز آنهاست . به هر حال آنچه مربوط به اين سؤال است اين است كه تمايز وجودات عين ذوات آنهاست .
پاسخ سؤال سوم
در پاسخ اين سؤال بايد بدانيم كه اوّلا اين شعر را به دو نحو مىتوان تفسير و توجيه كرد :
1 . يكى به همان نحو كه در متن سؤال آمده است كه بگوييم مقصود اين است كه عدم بما هو هو كثرتى ندارد و كثرتش به واسطهء اضافات و لواحق است .
2 . ديگر اينكه بگوييم مقصود اين است كه عدم دو حيثيّت دارد : از يك حيث ، عدم است و مصداق و ما بازائى ندارد كه احتياج به تمايز داشته باشد ( حيثيّت خارج ) ، و از يك حيث ديگر عدم ، عدم نيست بلكه وجود است و از اين حيث اعدام از يكديگر متمايزند ، چون در واقع وجوداتى هستند .
ثانياً اگر شعر را به نحو دوم توجيه كنيم اين سؤال اساساً مطرح نمىشود ، و اگر آن گونه توجيه كنيم كه در متن سؤال آمده است ، در پاسخ مىگوييم كه صفت اوّل اختصاص به عدم ندارد و ماهيّت نيز چنين است و بلكه حقيقت وجود همچنين است ( اگر مقصود از وجود را وجود بماهو هو و وجود مطلق صرف الوجود بگيريم ) امّا صفت دوم اختصاص به عدم دارد و مطابق آنچه گفتيم كه عدم به يك اعتبار ، خارجيّت دارد