تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
بايد از قسمت دوم صرف نظر كنيم .

مسألهء دوم : عدم علّيت بين اعدام

كذاك فى الاعدام لا علّيّة * و ان بها فاهوا فتقريبيّة
گاهى در تعبيرات گفته مىشود : علّت عدم فلان چيز ، عدم فلان چيز ديگر است ، مانند اينكه مىگوييم : « علّت خوب نبودن محصول ، نيامدن باران است » يا : « علّت ياد نگرفتن درس ، نداشتن فرصت مطالعه است » ؛ و گاهى گفته مىشود : وجود فلان چيز ، علّت عدم فلان چيز ديگر است ، و يا : عدم فلان چيز علّت وجود فلان چيز ديگر است . خلاصه اينكه گاهى عدمى را علّت عدمى و گاه وجودى را علّت عدمى و گاه هم عدمى را علّت وجودى مىشناسيم . اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه چگونه ممكن است عدم - كه لا شىء محض است - علّت يا معلول و به عبارت ديگر اثر يا منشأ اثر واقع شود ؟ پاسخ اين سؤال نيز از مطالب گذشته آشكار مىگردد كه واقعا و بالذات ، « عدم » علّت يا معلول واقع نمىشود و هر چند ذهن ما چنين اعتبار مىكند كه فلان عدم در خارج ، علّت يا معلول فلان وجود يا فلان عدم واقع شده است ( يعنى « خارج » را ظرف علّيّت عدم يا معلوليّت آن اعتبار مىكنيم ) ولى حقيقت اين است كه اوّلا و بالذات حكم ما اين است كه « وجود ، علّت وجود واقع نشده است » يعنى رفع مىكنيم علّيّت وجودى را از براى وجودى در خارج ، به طورى كه قيد « در خارج » قيد منفى است نه قيد نفى . آنگاه مسامحتا براى عدم ، خارجيّت و نفس الامريّت اعتبار نموده و با يك مسامحهء ديگر ، عدمى را علّت عدم ديگر اعتبار مىكنيم و اين جز تسامح و تقريب چيز ديگرى نيست . اكنون ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اين توجيه در مورد علّيّت عدم براى عدم صحيح است اما علّيّت « وجود » را براى « عدم » و يا علّيّت « عدم » را براى « وجود » چگونه مىتوان توجيه كرد ؟ امّا در موردى كه عدمى را علّت وجودى مىشناسيم و مثلًا مىگوييم : « چون ماشين آتش نشانى نيامد خانه به كلّى سوخت » پاسخ آن است كه در اينجا ما عدم