تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
سلوب است نه مربوط به خود سلوب و اساساً خود سلوب از آن جهت كه حكم سلبى هستند معانى حرفيّه‌اند و حكمى ندارند . امّا اعدام كه جنبهء تصوّرى و معناى اسمى همين سلوب هستند البته حكم دارند و « خارج » ظرف خود آنها اعتبار مىشود ، زيرا بالضروره وقتى كه مىگوييم فلان شىء حادث است يعنى مسبوق به عدم زمانى است ؛ يعنى زمان را به دو قسمت تقسيم مىكنيم : قسمتى كه ظرف عدم شىء است و قسمتى كه ظرف وجود شىء است ؛ يعنى براى خود عدم ، ظرف زمان اعتبار مىكنيم ؛ و يا اگر مىگوييم : « زيد لا حجر است » در واقع زيد را مصداق عدم حجر اعتبار مىكنيم . اين گونه اعتبارات در اين موارد ، اعتبارات ثانوى است ؛ يعنى اوّل مرتبه‌اى از وجود را از مرتبهء ديگر سلب مىكنيم به سلب تحصيلى و دوباره برمىگرديم و از همين سلب ، مفهومى مىسازيم كه مفهوم « عدم » است و اين مفهوم را موضوع يا محمول قرار مىدهيم و « خارج » را ظرف آن اعتبار مىكنيم . پس در حقيقت ، چه در موردى كه يك عدم طولى براى موجودى اثبات مىكنيم و مىگوييم : « اين موجود ، حادث است » و چه در موردى كه يك عدم عرضى براى موجودى اثبات مىكنيم مثلًا مىگوييم : « زيد لا انسان است » در وهلهء اوّل سلبهايى بوده‌اند كه به اين صورت درآمده‌اند . ولى تنها اين جهت كافى نيست براى اينكه ذهن بتواند يك مفهومى را كه نام آن « عدم » است بسازد ، زيرا قبلًا گفتيم مفهوم بدون مصداق ممكن نيست ، بلكه يك جهت ديگر هم دخالت دارد و آن اينكه بعد از آنكه ذهن يك مرتبه‌اى از وجود را از مرتبهء ديگر سلب كرد و از طرفى از خود سلب صورت‌گيرى كرد آنگاه ذهن انسان چنين فرض مىكند كه آن مرتبهء وجود كه اين موجود و يا صفت اين [ موجود ] از او سلب شده است خودش مصداق همان سلب و عدم است . از اين نظر هر مرتبه از مراتب موجود كه فاقد مرتبهء ديگر است عين فقدان و عدم موجود ديگر اعتبار مىشود . پس اينكه مىگوييم « زيد مسبوق به عدم زمانى است » و خود عدم را در ظرف زمان اعتبار مىكنيم به اين جهت است كه ساير موجودات قبلى زمانى را مصداق عدم زيد اعتبار كرده‌ايم و البته آنها مصداق حقيقى عدم زيد نيستند ، بلكه مصداق مجازى آن هستند و اين همان مطلبى است كه قبلًا گفتيم كه عدم بالعرض در خارج است نه عدم بالذات . نكته‌اى كه بايد يادآورى كنيم اين است كه وقتى مىگوييم « مصداق عدم يك شىء ، ساير اشياء است » نه به اين معنى است كه مفهوم « عدم » مستقلا عنوان آن اشياء