معقوليّت نيز عينا همان مرتبهء عاقليّت است ، چيزى كه هست اين است كه علّيت و امثال آن به معنى « از قوّه به فعل رسيدن » و « از نقص به كمال رفتن » نيست بلكه به اين معنى است كه مفيض كمال ، واجد كمال است و يا به عبارت ديگر علّيت عبارت از فعاليت است ، و البته هر چيزى كه در مرتبهء فعل واجد كمالى باشد به طريق اولى در مرتبهء ذات نيز واجد آن كمال است . پس ما مىتوانيم علاوه بر علّيت و قادريّت و مريديّتى كه در مرتبهء فعل هست علّيت و قادريّت و مريديّتى نيز در مرتبهء ذات قائل شويم كه آن علّيت مضايف با معلوليّت نيست .
پس علّيتى كه مضايف با معلوليّت است همرتبه و هم عنان معلوليّت است اما عليّت به آن معنايى كه مضايف با معلوليّت نيست ، در مرتبهاى وراء مرتبهء معلوليّت قرار دارد . اما در باب عاقل و معقول ، عاقليّت يك عاقل به معنى « از قوّه به فعل رسيدن » و « از نقص به كمال رفتن » است و لااقل منافاتى با اين جهت ندارد . به همين سبب است كه نمىتوان براى عاقليّت ، مرتبهاى ماوراء مرتبهء معقوليّت قائل شد . آرى ، در مواردى كه صورت ادراكى با انشاء و فعّاليت نفس پيدا مىشود مىتوان براى مدرك يك مرتبهء ديگر وراء مرتبهء مدرك قائل شد ، و اساساً مىتوان به دو نوع اتّحاد عاقل و معقول ( يا اتّحاد مدرك و مدرك ) قائل شد : يكى به نحو وحدت در كثرت كه عبارت است از اتّحاد مدرك با مدرك در مرتبهء وجود خاصّ مدرك ، و ديگر به نحو كثرت در وحدت كه عبارت است از وجود مدركات در مرتبهء وجود خاصّ مدرك ، در مرتبهاى كه ادراك به نحو انشاء و ابداع تحقّق يابد « 1 » .
2 . در اتحاد عاقل و معقول در صورتى كه عاقل غير ذات خود را تعقل كند اشكالى وجود دارد كه همان اشكال معروف شيخ است .
پاسخ اين اشكال اين است كه يك حقيقت واحد بسيط مىتواند مجمع عناوين متعدّده بوده و ماهيّات مختلفه بر او صادق باشد .
3 . اشكالى هم بر برهان آخوند وارد است و آن اينكه فرضا ما برهان ايشان را در باب « اتّحاد عاقل و معقول » بپذيريم منتهاى مطلب اين است كه ثابت مىشود كه
هامش
( 1 ) . اگر عالم از قوّه به فعلّيت برسد ، مثل عقل بالقوّه كه تبديل به عقل بالفعل مىشود يا احساس بالقوّه كه تبديل به احساس بالفعل مىشود ، مرتبهء فعليّت عالميّت عين مرتبهء فعليّت معلوميّت است ، و در اينجا دو مرتبه به نحو وحدت در كثرت و يا كثرت در وحدت نمىشود فرض كرد .