شده است كه « تعقّل الشىء لغيره يتضمّن تعقّله لنفسه » « 1 » در اينجا هم مىگوييم كه « ظهور الشىء لغيره فرع ظهوره لنفسه » « 2 » از طرف ديگر هم مىدانيم كه معقوليّت و معلوميّت همان « ظهور شىء لشىء » است ، پس « ظهوره لنفسه عين معقوليّته لنفسه » « 3 » .
از اينجا مىتوان حدس زد كه علاوه بر اينكه مقدّمهء اول مرحوم آخوند در اسفار - كه مىگويد صورت بر دو قسم است : صورت مادّى و صورت مجرّد ، و صورت مادى نمىتواند معقول بالفعل باشد ولى صورت مجرّد مىتواند معقول بالفعل باشد - جزء مقدّمات اين برهان است « 4 » ، خود اين برهان هم ساده نيست .
بعلاوه در اينجا يك سؤال باقى مىماند و آن اينكه بنابر اين قاعده ، معقوليّت اجسام براى ذات واجب چه صورتى پيدا مىكند ؟ آيا اجسام در مرتبهء ذات خودشان مثل مجرّدات از مراتب علم بارى هستند ؟ همانطور كه حاجى در منظومه مىگويد :
عناية و قلم لوح قضا * و قدر سجلّ كون يرتضى
يا اينكه اجسام از مراتب علم نيستند ؟ كما اينكه از بعضى كلمات صدرا در اسفار ظاهر است ، كه از سطح اين مباحث خارج است . ولى به هر حال در معلوم بودن اجسام در ساير مراتب علم سخنى نيست .
هامش
( 1 ) . [ تعقل كردن چيزى غير خود را متضمّن تعقل كردن آن چيز است خودش را . ]
( 2 ) . [ ظهور چيزى براى غير خودش فرع ظهور آن چيز است براى خودش . ]
( 3 ) . [ ظهور يك شىء براى خودش عين معقوليّت اوست براى خودش . ]
( 4 ) . زيرا اينكه « معقوليّت و معلوميّت عبارت از ظهور شىء لشىء است » همان مقدّمهء اوّل برهان صدرالمتألّهين است .