تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
معقول ( اعمّ از آنكه نسبت به نفس ، عرض باشد يا صورت ) در مرتبهء ذات خود عاقل است و معقول ، و محال است كه خودش مشعوربه خودش نبوده و مشعوربه بالذات غير بوده باشد . اما اين مقدار كافى نيست ، زيرا اتحاد عاقل و معقول را فقط به اين معنى ثابت مىكند كه صورت معقوله در مرتبهء ذات خود ، عاقل و معقولى بر او صادق است ولى اين مطلب را ثابت نمىكند كه صورت معقوله با جوهر نفس متّحد است و معناى او بر جوهر نفس صدق ذاتى دارد ، هر چند مىتوان گفت كه اگر مقصود از نفس و عقل ، مطلق شىء شاعر به ذات خود باشد خود اين يك مرتبه از مراتب نفس است ولى اگر مقصود از نفس ، جوهر عاقل باشد مدّعا اثبات نشده است ، زيرا اين مطلب با عرضيّت صورت معقوله نيز سازگار است . پس خلاصهء اشكال اين است كه منتهاى مطلبى كه با برهان صدرالمتألّهين ثابت مىشود اين است كه معقول بما هو معقول در همان مرتبه عاقل هم هست ، اما بدين وسيله ما اثبات وحدت نفس و معقول را نكرده‌ايم بلكه نفى عاقليّت نفس را كرده‌ايم ؛ و به عبارت ديگر يك وقت هست كه ما نفس را عاقل مىدانيم و اتحاد نفس را با معقول اثبات مىكنيم و يك وقت هست كه ما برهان اقامه مىكنيم بر اينكه معقول در مرتبهء ذات خود ، عاقل است نه در مرتبهء خارج از ذات . آن وقت اين اشكال باقى مىماند كه ممكن است اين از آن جهت باشد كه نفس يك نوع اتحادى با معقول پيدا كرده و نسبت نفس به معقول مانند نسبت محلّ به حالّ و حتّى نسبت علّت به معلول نيست ، و ممكن است از آن جهت باشد كه اساساً مرتبهء ذات نفس ، عاقل نيست خواه آنكه نسبت نفس را به معقول مانند نسبت محلّ به حالّ بگيريم و يا مانند نسبت علّت به معلول . براى رفع اين اشكال بايد مقدّمهء ديگرى اضافه نمود و آن اينكه ذات نفس ، يعنى آنچه به او « من » گفته مىشود ، عاقل صورت معقوله است . اين مطلب همان مقدّمهء ششم از نه مقدّمه‌اى است كه در اوّل اين فصل گفته شد و نيازى به تكرار آن نيست . شايد لازم باشد كه مطلب ديگرى نيز اضافه شود و آن قبول اشتداد در جوهر صورى است و الّا صرف رابطهء مادّه و صورت داشتن كافى نيست ، زيرا بين اينكه ما نسبت نفس را به صورت معقوله از قبيل نسبت مادّه به صورت بدانيم و يا از قبيل نسبت موضوع به عرض بدانيم ، در اين جهت فرقى نيست كه شأن هر دو قوّه و قبول