تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
« هو معقول سواء عقّلها شىء من الخارج أم لا » « 1 » ، زيرا ممكن است تعقّل شىء خارجى همان واسطه در ثبوت معقوليّت باشد خواه آنكه « عاقل » عليّت مادّى و موضوعى باشد و خواه علّت فاعلى و ايجادى باشد همانطور كه معلوليّت معلول نيز بدون واسطه در عروض است ولى نمىتوان گفت كه « المعلول مع عدم جميع الاغيار معلول » و آنگاه اتحاد علّت و معلول و همچنين اتحاد متحرّك و محرّك را نتيجه بگيريم . پس به هر حال نمىتوان گفت معقول بالفعل ، معقول است خواه غيرى بوده باشد و خواه غيرى نباشد . جواب اين ايراد اين است كه معقول بالفعل در معقول بودن خود احتياج به اعتبار هيچ حيثيتى - نه تعليلى و نه تقييدى - ندارد ، مثل انسانيت انسان . در مورد انسانيت بدون اينكه لازم باشد وجود را ( كه مناط ارتباط انسان با علّت است ) يا علت وجود را اعتبار كنيم انسانيّت و حيوانيّت و امكان و امثال اينها انتزاع مىشود . پس در مورد « معقول » مقصود تنها اين نيست كه فقط حيثيّت تقييدى در صدق مفهوم « معقول » معتبر نيست ، بلكه حيثيّت تعليلى نيز معتبر نيست ؛ ولى در مورد « معلوليّت » حيثيّت تعليلى اعتبار دارد . اينكه « ضرورت ذاتى » مادام الذات است براى اين است كه بقا و لزوم دوام ذات را عقل اعتبار نمىكند ، نه اينكه عدم دوام بنفسه و دوام بالعلّه را اعتبار مىكند ، بر خلاف « ضرورت ازلى » كه نفس تصوّر موضوع عين اعتبار دوام است .

اشكالات وارد بر نظريّهء اتّحاد عاقل و معقول

در باب « اتّحاد عاقل و معقول » چند اشكال وجود دارد : 1 . يكى از اشكالاتى كه وارد شده است اشكال تضايف است كه البته اين اشكال بر برهان معروف وارد است نه بر اصل مطلب ، زيرا كسى در اين مطلب اشكال ندارد كه در عقل بالذات للذات ، « عاقل » و « معقول » متّحد است . در آنجا كه ادلّهء قائلين به اتحاد عاقل و معقول را بيان مىكرديم گفتيم چون « عاقليّت » و « معقوليّت » متضايفين هستند پس بايد در يك مرتبه باشند يعنى يك چيز است كه وقتى فعليّت پيدا مىكند هم عاقل است و هم معقول . اكنون اشكالى كه مطرح مىشود اين است كه اگر
هامش
( 1 ) . [ معقول ، معقول است چه شىء خارجى ( خارج از ذات معقول ) او را تعقل بكند يا نه . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 260 | مرتضى مطهرى