طرفداران اين نظريه مقدمهء سوم از مقدمات پنجگانهء بالا را انكار مىكنند . نظريهء « شبح » متداولترين نظريات وجود ذهنى است . در ميان نظريات مربوط به وجود ذهنى دو نظر است كه در درجهء اوّل اهميت قرار دارد : يكى نظريهء فلاسفه كه همان مدعاى وجود ذهنى در اين كتاب است ، و ديگر نظريهء « شبح » كه سادهترين نظريات است . اما ساير نظريات كه بعضى را نقل كرديم و بعضى بعداً نقل خواهد شد براى پيدا كردن راه فرار از اشكالات وجود ذهنى پيدا شده است و بس . نظريهء « شبح » همان است كه مادّيّين نيز آن را مىپذيرند . مادّييّن كه به ذهن مستقلّ از مغز قائل نيستند معتقدند كه علوم و ادراكات ما عبارت است از يك سلسله آثار كه در لابلاى مغز و اعصاب ما پيدا مىشود و بديهى است كه آن آثار را به هيچ وجه نمىتوان پيدايش ماهيّت خارجى شىء ادراك شده در ظرف مغز تلقى كرد .
نظريهء « شبح » به حكم آنچه در مقدمهء بحث گفتيم و ادلّهء وجود ذهنى نيز آن را تأييد مىكنند مردود است ، تفصيل مطلب را از جاى ديگر بايد جست « 1 » .
2 . نظريهء ديگر اين است كه ماهيات اشياء در ذهن پديد مىآيد ولى منقلب مىشوند به ماهيت كيف . چنان كه مىدانيم بسيارى از اشياء به شىء ديگر مبدل مىشوند ، عنصرى به عنصر ديگر و مركّبى به مركّب ديگر تبدل مىيابد . ماهيات نيز در ذهن انقلاب مىيابند .
اين نظريه منسوب است به سيّد صدر شيرازى معروف به « سيّد سند » . اين نظريه نيز مبنى بر انكار مقدمهء سوم است ، زيرا مدعى است در اثر انقلاب ، شىء ذهنى ماهيت اصلى خود را از دست مىدهد . اين نظريه نيز بسيار سخيف است ، زيرا انقلاب در موردى امكانپذير است كه يك واحد شخصى خصوصيتى را از دست بدهد و خصوصيت ديگر را به جاى آن بپذيرد . انقلاب بدون اينكه شىء منقلب شده چيزى را از دست بدهد و چيز ديگر به جاى آن پيدا شود ميسّر نيست ، زيرا در اين صورت شىء اوّل به حالت اوّل باقى است و تبديل به چيز ديگر نشده است ؛ همچنانكه شرط است كه يك امر باقى در هر دو حال باشد ، زيرا اگر هيچ چيز از « متبدل » در « متبدل شده » نباشد پس آنچه آن را « متبدّل » مىناميم معدوم شده و چيز ديگر از نو موجود شده است و هيچ رابطهاى ميان اوّلى و دومى نيست تا تبدل صورت گرفته باشد .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به اصول فلسفه و روش رئاليسم ، جلد اوّل .