2 . فاضل قوشچى منكر اتحاد علم و معلوم در ذهن شده است و مقدمهء دوم از مقدمات پنجگانه را انكار كرده است . فاضل قوشچى مدعى است كه در ذهن دو چيز وجود پيدا مىكند . يكى از آن دو در نفس حلول مىكند يعنى نفس به منزلهء ظرف او و او مظروف نفس است و آن « معلوم » است . از پيدايش معلوم در ظرف نفس انعكاسى بر صفحهء نفس پيدا مىشود ، آن انعكاس « علم » است . مثل نفس از اين جهت مثل يك كرهء بلورين است كه در وسط آن جسم ملوّنى را نهاده باشند . آن بلور ، ظرف و محلّ آن جسم ملوّن است ، ولى انعكاسى كه از آن جسم ملوّن بر ديوارهاى بلور مىافتد قائم به بلور است .
اين بيان نيز بسيار سخيف است و اسخف از اوّلى است . مصراع بالا : « بعض قياما من حصول فرّقا » ناظر به اين نظريه است .
و قيل بالاشباح الاشيا انطبعت * و قيل بالانفس و هى انقلبت
و گفته شده اشياء به شبح ( نه به ماهيّت ) در
نفس منطبع مىشوند و گفته شده است به ماهيّت
منطبع مىشوند اما ماهيت منقلب مىشود
شرح : اين بيت اشاره است به دو نظريه و به دو راه فرار ديگر :
1 . آنچه در ذهن وجود پيدا مىكند شبح اشياء است نه ماهيت اشياء . ماهيت در ذهن وجود پيدا نمىكند تا اشكال گذشته پيش آيد .
توضيح اينكه به عقيدهء صاحبان نظريهء اشباح ، هنگام علم و ادراك صرفاً تصويرى از اشياء خارجى در ذهن پيدا مىشود نظير تصويرى كه به وسيلهء نقاشى يا فيلم عكاسى بر صفحهء مقوّا پديد مىآيد . هرگز كسى اشكال نمىكند كه هنگامى كه عكس يك انسان بر يك صفحهء مقوّا پيدا مىشود انسان بر روى صفحهء مقوّا ظاهر شده است و چون انسان است پس جوهر است و چون بر روى صفحهء مقوّاست پس عرض است و از مقولهء كيف است پس اجتماع جوهر و عرض شده است و انسان كه جوهر است در مقولهء كيف واقع شده است . راز مطلب اين است كه آنچه در ذهن نقش مىبندد و وجود پيدا مىكند ماهيت شىء خارجى نيست ، بلكه كيفيتى است كه از بعضى جهات مشابه شىء خارجى است ؛ و اين است معنى مصراع بالا : « و قيل بالاشباح الاشيا انطبعت » .