تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
فجوهر مع عرض كيف اجتمع * ام كيف تحت الكيف كلّ قد وقع
پس جوهر با عرض چگونه يكى مىشود ؟ يا چگونه تمام مقولات داخل مقولهء كيف مىشوند ؟ شرح : اشاره است به دو ايراد معروف بر وجود ذهنى : 1 . اگر ذات و ماهيّت اشياء در ذهن وجود پيدا كند ، لازم مىآيد هنگامى كه جوهرى را ( مثل انسان ) تصور مىكنيم ماهيت جوهر در ذهن وجود پيدا كند ، و از طرفى مىدانيم علم و ادراك كه در ذهن ما پديد مىآيد حالتى است كه عارض ذهن ما مىگردد و به اصطلاح عرض و قائم به محلّ است ، پس لازم مىآيد كه شىء واحد هم جوهر باشد و هم عرض و حال آنكه جوهريّت و عرضيّت منافى يكديگرند . 2 . اشكال دوم اين است كه به عقيدهء حكما علم و ادراك از مقولهء « كيف » است ، و اگر بنا شود هنگامى كه ادراكى صورت مىگيرد ماهيت شىء و مدرَك در ذهن وجود پيدا كند لازم مىآيد تمام مقولات و انواعِ تمام مقولات داخل در مقولهء كيف واقع شود . اين نيز محال است زيرا مقولات با يكديگر تباين ذاتى دارند ، نه ممكن است ذات و نفس مقوله‌اى تحت مقولهء ديگر واقع شود و نه نوعى از مقوله‌اى تحت مقولهء ديگر واقع مىشود . مثلًا اگر خود جوهر يا كمّ يا اضافه را كه مقوله هستند تصور كنيم بنا بر وجود ذهنى ذات اين مقولات در ذهن وجود پيدا كرده‌اند و از طرفى چون اين ادراكات ما از مقولهء كيف مىباشند پس ذات مقولات از مقولهء كيف خواهند بود ؛ و همچنين اگر نوع « انسان » را كه [ از ] مقولهء جوهر است تصور كنيم ، بنا بر عقيدهء حكما نفس ماهيّت انسان در ذهن وجود پيدا كرده است ، و از طرف ديگر به اعتراف خود حكما علم و ادراك - يعنى وجود ذهنى اشياء - از مقولهء كيف است ، پس انسان ذهنى در عين اينكه ماهيت انسان و نوعى از جوهر است ، داخل در مقولهء كيف است . همچنين است انواع ساير مقولات . براى توضيح بيشتر اين اشكال مقدّمات پنجگانه‌اى ذكر مىكنيم هر چند بعضى از اين مقدّمات واضح است و قبلًا نيز به آن اشاره شده است . الف . هنگامى كه چيزى را ادراك مىكنيم ، صورتى در ذهن ما نقش مىبندد و حالتى وجودى در ما پيدا مىشود . سه دليل گذشته كه در متن آمده است ، در درجهء اول براى اثبات اين مدّعاست .