جملهء « مساوِى المساوى مساوٍ » بيان مىشود و همچنين اين كه « محال است يك حكم با نقيضش در آنِ واحد صدق كنند » امورى بديهى به شمار مىروند و اما اين كه « زشت است انسان در حضور ديگران دهانش را به خميازه باز كند » يك امر مشهورى است .
استناد و استدلال به بديهيات ، « برهان » ناميده مىشود ؛ اما استناد و استدلال به « مشهورات » جزء جدل به شمار مىرود .
پس « حكمت جدلى » يعنى حكمتى كه بر اساس مشهورات در مسائل جهانى و كلى استدلال كند .
متكلّمان غالباً پايهء استدلالشان بر اين است كه فلان چيز زشت است و فلان چيز نيك است . متكلّمين به اصطلاح بر اساس « حسن و قبح عقلى » استدلال مىكنند .
حكما مدعى هستند كه حسن و قبحها همه مربوط است به دايرهء زندگى انسان ، دربارهء خدا و جهان و هستى با اين معيارها نمىتوان قضاوت كرد . از اين رو حكما كلام را « حكمت جدلى » مىنامند .
حكما معتقدند كه اصول اساسى دين با مقدمات برهانى و متكى بر بديهيات اوليه بهتر قابل استدلال است تا با مقدمات مشهورى و جدلى ؛ و چون در دورهء اسلامى ، خصوصاً در ميان شيعه ، تدريجاً فلسفه بدون آن كه از وظيفهء بحث آزاد خود خارج گردد و خود را قبلًا « متعهد » سازد ، به بهترين وجهى اصول اسلامى را تأييد كرد ، لهذا حكمت جدلى تدريجاً به دست امثال خواجه نصيرالدين طوسى رنگ حكمت برهانى و حكمت اشراقى گرفت و كلام تحت الشعاع فلسفه واقع شد .
حكمت تجربى البته فوق العاده با ارزش است ، اما عيب اين حكمت دو چيز ديگر است : يكى اين كه دايرهء حكمت تجربى محدود است به علوم تجربى ، و علوم تجربى محدود است به مسائل قابل لمس و قابل حس ، در صورتى كه نياز فلسفى بشر دربارهء مسائلى است بسى وسيعتر از آنچه در قلمرو تجربه قرار مىگيرد .
مثلًا آنگاه كه دربارهء آغاز براى زمان ، و نهايت براى مكان ، و مبدأ براى علل بحث مىكنيم ، چگونه مىتوانيم در آزمايشگاه و زير ميكروسكوپ به مقصود خود نائل گرديم ؟ ! لهذا حكمت تجربى نتوانست غريزهء فلسفى بشر را اشباع كند و ناچار شد كه در مسائل اساسى فلسفى سكوت اختيار كند .
ديگر اين كه محدود بودن و وابسته به طبيعت بودن مسائل تجربى ارزش آنها را متزلزل كرده است به طورى كه امروز مسلّم است كه مسائل علمى تجربى ارزش
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٥