2 . مباحث توحيد و خداشناسى و صفات الهى ( سير بالحق فى الحق ) .
3 . مباحث افعال بارى ، عوالم كلّى وجود ( سير من الحق الى الخلق بالحق ) .
4 . مباحث نفس و معاد ( سير فى الخلق بالحق ) .
كتاب اسفار اربعه كه به معنى « سفرهاى چهارگانه » است بر اساس همين نظام و ترتيب است .
صدرالمتألّهين كه سيستم خاص فلسفى خويش را « حكمت متعاليه » نام نهاد ، فلسفهء مشهور و متداول - اعمّ از اشراقى و مشّائى - را « فلسفهء عامّيّه » يا « فلسفهء متعارفه » خواند .
نظرى كلى به فلسفهها و حكمتها
فلسفه و حكمت به مفهوم عام ، از نظرهاى مختلف تقسيمات گوناگون دارد ، اما اگر از لحاظ متد و روش در نظر بگيريم چهار نوع است : حكمت استدلالى ، حكمت ذوقى ، حكمت تجربى ، حكمت جدلى .
حكمت استدلالى متّكى به قياس و برهان است ، سر و كارش فقط با صغرى و كبرى و نتيجه و لازم و نقيض و ضدّ و امثال اينهاست .
حكمت ذوقى سر و كارش تنها با استدلال نيست ، بيشتر با ذوق و الهام و اشراق است ؛ بيشتر از آنچه از عقل الهام مىگيرد از دل الهام مىگيرد .
حكمت تجربى آن است كه نه با عقل و استدلال قياسى سر و كار دارد و نه با دل و الهامات قلبى ، سر و كارش با حس و تجربه و آزمايش است ؛ يعنى نتايج علوم را كه محصول تجربه و آزمايش است با مربوط كردن به يكديگر به صورت حكمت و فلسفه در مىآورد .
حكمت جدلى ، استدلالى است ، اما مقدمات استدلال در اين حكمت ، آن چيزهايى است كه منطقيّين آنها را « مشهورات » يا « مقبولات » مىخوانند .
قبلًا در « كلّيات منطق » مبحث « صناعات خَمس » خوانديم كه مقدمات استدلال چند گونه است ، از آن جمله مقدماتى است كه آنها را « بديهيات اوليه » مىنامند و از آن جمله است مقدماتى كه آنها را « مشهورات » مىخوانند .
مثلًا اين كه « دو شىء مساوى با شىء سوم ، خودشان مساوى يكديگرند » كه با