تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
كند وضعى ديد كه حيرت كرد : « رأى منهم جباها قرحة لطول السّجود ، و ايديا كثفنات الابل عليهم قمص مرحضة و هم مشمّرون » ( 1 ) گروهى را مىبيند آثار سجده در پيشانيهاى آنها ، كف دستهايشان مثل زانوى شتر پينه بسته ، پيراهنهاى شستهء مندرس پوشيده و دامنها به كمر زده آمادهء كار زارند . مورخين نوشته‌اند اينها مردمى بودند كه از گناهانى از قبيل دروغ پرهيز داشته‌اند ، حتى در حضور جبّارانى مثل « زياد » عقيده خودشان را كتمان نمىكردند ، با اهل معصيت مخالف بودند ، بعضيها قائم اللّيل و صائم النّهار بودند . از آن طرف عقايدى قشرى و سطحى داشتند . در مورد خلافت معتقد بودند لزومى ندارد يك نفر خليفه باشد ، قرآن هست ، مردم به قرآن عمل كنند . ابن ابى الحديد مىگويد بعد كه ديدند نمىتوانند بدون زعيم و رئيس باشند از اين عقيده عدول كردند و با عبد اللّه بن وهب راسبى كه از خودشان بود بيعت كردند . همان طورى كه مقتضاى كم عقلى و سبك مغزى است بسيار در عقايد خودشان تنگ نظر بودند . اكثر خوارج همه فرق مسلمين را كافر مىدانستند ، با آنها نماز نمىخواندند ، ذبيحهء آنها را نمىخوردند ، به آنها زن نمىدادند و از آنها زن نمىگرفتند ، عمل را جزء ايمان مىشمردند و همين جهت كه عمل را جزء ايمان مىدانستند آنها را تنگ نظر كرده بود ، و به همين سبب از هر كس گناه كبيره‌اى مىديدند مىگفتند كافر شد ، مىگفتند : جز ما باقى همه كافر و اهل جهنم‌اند . خوارج در حقيقت از نظر خودشان قيامشان براى امر به معروف و نهى از منكر بود . اولين اجتماعشان بعد از يأس از هم عقيده كردن على ( ع ) با خودشان ، در يكى از خانه‌هاى كوفه شده است . در آن خانه يكى ايستاد و اين خطابهء مهيج را ايراد كرد : اما بعد فو اللّه ما ينبغى لقوم يؤمنون بالرحمن و ينيبون الى حكم القرآن ان تكون هذه الدنيا آثر عنده من الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و القول بالحق و ان من و ضر فانه من يمن و يضر فى هذه الدنيا فان ثوابه يوم القيامة رضوان اللّه و الخلود فى جنانه ، فاخرجوا بنا اخواننا من هذه القرية الظالم اهلها الى بعض كور الجبال او الى بعض هذه المدائن منكرين لهذه البدع المضلة ( 2 ) . سزاوار نيست براى مردمى كه به خداى رحمن ايمان دارند و مرجعشان قرآن است اينكه دنيا را به امر به معروف و نهى از منكر و اظهار سخن حق مقدم بدارند هر چند
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ، ج 2 / ص 389 . ( 2 ) . الامامة و السياسة ، ص 121 ، كامل مبرّد ، ج 2 .