مصائبى كه خوارج براى اسلام به وجود آوردند
چه مصيبتى بالاتر و بزرگتر از قتل على بن أبي طالب ! علىّ مرتضى ( ع ) به دست آنها كشته شد . عبد الرحمن بن ملجم خارجى مذهب بود . همان طورى كه خود امير المؤمنين فرمود هيچگونه كدورت شخصى و نارضايتى بين او و امير المؤمنين نبود ، امير المؤمنين احسانها به او كرده بود ، ولى اين مرد جاهل بىباك طبق عقيدهء خارجى خود معتقد شده بود كه على كافر شده و يكى از سه نفرى است كه موجب فتنه و آشوب ميان مسلمين شده ، لهذا در مكه با دو نفر ديگر هم عهد شدند كه مجموعا على و معاويه و عمرو عاص را در يك شب بكشند و آن شب را هم شب نوزدهم رمضان يا هفدهم رمضان معين كردند ، چرا اين شب را معين كردند ؟
ابن ابى الحديد مىگويد بيا و تعجب كن از تعصب در عقيده كه اگر توأم با جهالت شود چه مىكند ؟ مىگويد اينها اين شب را انتخاب كردند چون شب عزيز و مباركى بود و شب عبادت بود ، خواستند اين جنايت را كه از نظر آنها عبادت بود در شب عزيز و مباركى انجام دهند .
جملهء « لا حكم الّا للّه » شعار اينها شد . على ( ع ) چون مىدانست اينها بدبخت و بيچارهاند و فقط به اشتباه افتادهاند ، با آنكه هميشه مزاحمش بودند با آنها سختگيرى نمىكرد و حتى دستور داد بعد از من خوارج را نكشيد : « لا تقتلوا الخوارج بعدى فليس من طلب الحقّ فاخطأه كمن طلب الباطل فادركه » ( 1 ) بعد از من اينها را نكشيد ، اينها با معاويه و اصحابش فرق دارند ، اينها حق و ديانت را مىخواستند و چون جاهل و بىتميز بودند به اشتباه افتادند ، اما معاويه و عمرو عاص و يارانشان از اول دنبال دنيا طلبى رفتند و به دنياى خود هم رسيدند .
با اينكه اينها رسما على را تكفير مىكردند ولى او به همين جهت كه اينها جاهلند سهميهء آنها را از بيت المال قطع نكرد . در مسجد مىآمدند و در گوشه و كنار مىنشستند ، گاهى كه حضرت خطبه مىخواند در وسط خطبه فرياد مىكردند : « لا حكم الّا للّه » يا مىگفتند : « الحكم للّه لا لك يا علىّ » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 60 .