تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
ذهن ما در ادراكات و انديشه‌هاى خود تابع واقع و حقيقت و نفس الامر است ، يا اينطور نيست و حقيقت تابع ذهن و فكر ماست ؟ به عبارت ديگر اينكه در افكار و انديشه‌هاى علمى و فلسفى خود مىگوييم فلان مطلب اينطور است يا آنطور ، آيا در واقع آن مطلب حقيقتى است چه ما آن را درك بكنيم و چه درك نكنيم ، و چون ذهن ما آن را آنطور كه هست درك مىكند ادراك ذهن ما يك ادراك حقيقى است ، و يا اينكه امر به عكس است و حقيقت تابع ذهن ماست ، هرطور كه ما درك بكنيم آن حقيقت است ، و چون اشخاص مختلف ممكن است به انحاء مختلفه يك مطلب را درك كنند حقيقت نسبت به هر كدام از آنها يك چيز است غير آنچه براى ديگرى است ، پس حقيقت نسبى است ؟ در يونان قديم گروههايى پيدا شدند كه انديشهء انسان را مقياس حقيقت دانستند نه حقيقت را مقياس انديشه انسان ، گفتند : مقياس همه چيز انسان است . اينان در تاريخ فلسفه « سوفسطائيان » خوانده مىشوند . آنها از لحاظ زمان مقدّمند بر متكلمين اسلامى و دلائلى بر مدعاى خود آورده‌اند نظير دلائل منكرين اصل عدل در اسلام . منكرين اصل عدل به خيال خود تناقضها و جمع مختلفات و تفرقهء متشابهاتى در دستورهاى اسلامى پيدا كردند و گفتند به دليل اين تناقضات نمىشود صلاح و فساد واقعى مقياس دستورهاى دينى باشد ، بلكه دستورهاى اسلامى مقياس خوبى و بدى و صلاح و فساد است ، آنها هم ، به دليل تناقضها و خطاهايى كه در عقل و حس پيدا مىشود گفتند ممكن نيست حقيقت مقياس ذهن باشد ، بلكه ذهن مقياس حقيقت است . جوابهايى كه فلاسفه به آن شكاكان يونانى و غير يونانى كه در عصرهاى اخيرهم كم و بيش بوده‌اند داده‌اند عينا شبيه جوابهايى است كه علماى عدليه به آن دستهء ديگر - كه خوب است آنها را شكاكان و سوفسطائيان دينى بخوانيم - داده‌اند . وارد تفصيل اين مبحث نمىشوم .

جنگ جمود و روشن‌انديشى

ديديم كه جريان عدليه و غير عدليه جنگ بين جمود و ركود فكرى و بين روشن‌بينى و روشن‌انديشى و تعقل بود ، متأسفانه جمود و ركود و تاريك‌انديشى فائق آمد و از اين راه خسارتها بر عالم اسلام وارد شد ، نه خسارت مادى بلكه خسارت