تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
شده : به درستى و امانت امر شده و از دروغ و خيانت و ظلم نهى شده . شك ندارد كه بالفعل بايد گفت آنچه امر كرده خوب است و آنچه نهى كرده بد است ، اما آيا چون خوبها خوب بوده و بدها بد بوده‌اند اسلام به آن امر كرده و از اين نهى كرده ؟ يا آنكه چون اسلام به اين يكى امر كرده خوب شده و چون از آن يكى نهى كرده بد شده و اگر به عكس كرده بود ، اگر به دروغ و خيانت و ظلم امر كرده بود اينها واقعا خوب مىشدند و اگر از راستى و امانت و عدالت نهى كرده بود اينها واقعا بد بودند يعنى بد مىشدند ؟ ! شارع اسلام دستور داده كه بيع حلال است و ربا حرام ، شك ندارد كه الآن بيع خوب است و ربا بد ، حالا آيا بيع بالذات و به خودى خود چيز خوبى بوده و براى بشر نافع و مفيد بوده و چون خوب و مفيد بوده در اسلام حلال شمرده شده و اما ربا بالذات چيز بدى بوده و به حال جامعهء بشر ضرر داشته و چون بد و مضر بوده اسلام آن را حرام شمرده و گفته :
« الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ »
( 1 ) و يا بر عكس است ، بيع را چون اسلام گفته حلال است خوب شده و چون ربا را گفته حرام است بد شده .

حسن و قبح عقلى

اين بود كه دو دسته در ميان علماى اسلامى به وجود آمدند ، يك دسته طرفدار حسن و قبح عقلى شدند و گفتند فرمان شارع تابع حسن و قبح و صلاح و فساد واقعى اشياء است ، و دسته ديگر منكر حسن و قبح عقلى اشياء شدند و گفتند حسن و قبح اشياء تابع دستور شرعى است . دربارهء عدل و ظلم هم كه مربوط به حقوق و حدود مردم است و يك موضوع اجتماعى است اين حساب پيش آمد . مطابق نظر عدليه ، در واقع و نفس الامر حقى هست و ذى حقى ، و ذى حق بودن و ذى حق نبودن خودش يك واقعيتى است ، قبل از آن هم كه دستور اسلام برسد حقى و ذى حقى بود ، يكى به حق واقعى خود مىرسيد و يكى محروم مىماند ، اسلام آمد و دستورهاى خود را طورى تنظيم كرد كه هر حقى به
هامش
( 1 ) . بقره / 275 .