تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
را منظور مىداشته ، قهرا در مواردى كه برمىخوريم به حكم صريح عقل و علم كه مقتضاى حق چيست و مقتضاى عدالت چيست ، صلاح كدام است و فساد كدام ، ناچاريم اينجا توقف كنيم و عقل را به عنوان يك راهنما در مواردى كه مىتواند صلاح و فساد را درك كند بپذيريم و قاعده‌اى را كه عدليه گفته‌اند كه « كلّ ما حكم به العقل حكم به الشّرع » يا گفته‌اند : « الواجبات الشّرعيّة الطاف فى الواجبات العقليّة » به كار ببنديم ، گيرم ظاهر يك دليل نقلى خلاف آن باشد ، زيرا روى آن مبنا ما براى احكام اسلامى روحى و غرضى و هدفى قائليم ، يقين داريم كه اسلام هدفى دارد و از هدف خود هرگز منحرف نمىشود ، ما به همراه همان هدف مىرويم ، ديگر در قضايا تابع فرم و شكل و صورت نيستيم ، همين‌كه مثلا فهميديم ربا حرام است و بىجهت هم حرام نيست ، مىفهميم هر اندازه كه بخواهد تغيير شكل و فرم و صورت بدهد باز حرمتش جايى نمىرود ، ماهيت ربا رباست ، و ماهيت ظلم ظلم ، و ماهيت دزدى دزدى ، و ماهيت گدايى و كلّ بر اجتماع بودن گدايى است ، خواه آنكه شكل و فرم و صورتش همان شكل ربا و ظلم و سرقت و گدايى باشد يا آنكه شكل و قيافه را عوض كند و جامهء حق و عدالت بر تن نمايد . اما بنابر نظريهء دوم ، عقل به هيچ وجه نمىتواند راهنما باشد ، قوانين و مقررات اسلامى يك روحى و معنايى ندارد كه ما اين روح و معنى را اصل قرار دهيم ، هر چه هست همان شكل و فرم و صورت است ، با تغيير شكل و فرم و صورت همه چيز عوض مىشود . اصولا مطابق اين نظريه هر چند نام حق و عدل و نام مصلحت و تقديم مصلحتى بر مصلحت ديگر برده مىشود ، اما يك مفهوم واقعى ندارد ، نام همان شكل و فرم و صورت را مصلحت و عدالت و حق و امثال اينها گذاشته‌اند . پس مطابق نظريهء اول ، ما به حق و عدالت و مصلحت به عنوان يك امر واقعى نگاه مىكنيم ، اما بنا بر نظريهء دوم به عنوان يك فرض خيالى . يك سبب گمراهى مردم جاهليت همين بود كه قوهء درك خوبى و بدى از آنها سلب شده بود و هر قبيح و زشتى را تحت عنوان دين قبول مىكردند و نام امر دينى و شرعى روى آن مىگذاشتند . قرآن كريم اين جهت را از آنها انتقاد مىكند و مىگويد شما بايد اين قدر بفهميد كه كارهاى زشت در ذات خود زشتند و ممكن نيست خداوند كار زشتى را تجويز كند و به او دستور دهد . زشتى يك چيز كافى است براى اينكه شما بفهميد خداوند به آن امر نمىكند . مىفرمايد :
« وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ، قُلْ أَمَرَ رَبِّي