تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
بِالْقِسْطِ »
( 1 ) يعنى وقتى كه مرتكب فحشاء شوند دو دليل براى كار خود ذكر مىكنند ، يكى اينكه سنت آباء و اجدادى است ، ديگر اينكه مىگويند دستور خدا همين است و خدا اجازه داده . به آنها بگو خداوند هرگز فحشاء را اجازه نمىدهد ، خود فحشاء و عفاف حقيقتهايى هستند ، واقعيت دارند ، با امر و نهى خدا فحشاء عفاف نمىشود و عفاف فحشاء نمىشود ، خدا هرگز به فحشاء امر نمىكند و آن را اجازه نمىدهد ، خداوند به عدل و اعتدال و ميانه‌روى امر مىكند . اين را خودتان بايد بفهميد و تشخيص دهيد و مقياس قرار دهيد . با اين مقياس تشخيص بدهيد كه خداوند به چه چيز امر مىكند و از چه چيز نهى مىكند .

دليلهاى چهارگانه

اين بود كه علماى عدليه گفتند ادلّه شرعيّه چهار است : قرآن ، سنت ، اجماع ( يعنى اتفاق علماى اسلامى با شرايط مخصوص ) ، چهارم عقل . اما از نظر غير عدليه هيچ معنى ندارد كه عقل از ادلّهء شرعيه شمرده شود و يك پايه از پايه‌هاى اجتهاد و استنباط احكام شرعى قرار گيرد . از نظر آنها تعبد محض حكمفرماست .

استدلالهاى شرم‌آور

خيلى اسباب تعجب مىشود اگر كسى بشنود در اسلام دسته‌اى پيدا شدند كه واقعا مسلمان بودند بلكه خود را از ديگران مسلمان‌تر و مقدس‌تر مىشمردند و خيلى متعبد بودند و خود را صد در صد تابع سنت پيغمبر مىدانستند ، آن وقت همينها براى به كرسى نشاندن حرفهاى خود مبنى بر انكار عدالت الهى ، هم در تكوينيّات و هم در تشريعيّات ، به استدلال پرداختند ، از طرفى نمونه‌ها - به خيال خود - از بىعدالتىها در خلقت و آفرينش ذكر كرده‌اند كه شرم‌آور است ، به بيماريها و دردها مثال زدند ، خلقت شيطان را دليل آوردند ، گفتند اگر جريان عالم بر طبق عدالت مىبود نمىبايست على بن أبي طالب كشته شود و بعد جاى او را زياد بن أبيه و حجّاج بن يوسف
هامش
( 1 ) . اعراف / 28 و 29 .